معنی زجرکش
6 بازدید
[ زَ کَ / کِ ] (نف مرکب) زجر کشنده. ستمکش. آنکه آزار کشد و تحمل ستم کند. که تحت حکومت یا رژیم ستمکارانه ای بسر برد. که در زندگی با حوادث آزار دهنده و مصائب روبرو باشد. که آزار دیگران را تحمل کند. که بار زحمت دیگران بدوش کشد. رجوع به زجر، زجرکش، زجر کشیدن، زجرکش شدن و زجر دیدن شود.
کلمات همقافیه با «زجرکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر