معنی زجح
8 بازدید
[ زَ ] (ع مص) خراشیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از صراح). از باب منع یعنی خراشید او را. (از ترجمهٔ قاموس). بمعنی سحج است. (از قاموس). لغتی است در سحج. (از جمهرهٔ ابن درید ج ۲ ص ۵۵) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «زجح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جح» برای سرودن شعر