معنی زت
5 بازدید
[ زَ ] (ص) برهنه و عریان. (ناظم الاطباء).[ زَت ت ] (ع مص) آراستن، و فعل آن از باب نصر آید. (شرح قاموس) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). آراستن. (آنندراج). تزیین. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از قاموس) (از المعجم الوسیط). زت و تزئیت، آراستن است، و فعل ثلاثی مجرد از آن بکار نرفته است. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زت» برای سرودن شعر