معنی زبیدة
7 بازدید
[ زُ بَ دَ ] (ع اِ مصغر) مصغر زبدة است. (فرهنگ نظام). رجوع به زبید شود.[ زُ بَ دَ ] (ع اِ) نام گیاهی است.[ زُ بَ دَ ] (اِخ) (قناطر...) پل هاییست چندطبقه که بدستور زبیده زوجهٔ هارون و یا زنوبیا ملکهٔ تدمر ساخته شده. در الدر المنثور آمده: گویند زبیدة چشمهٔ «عرعار» را از کوههای لبنان به بیروت آورد، علت این اقدام او آن بود که در سفر حج خود که از راه بیروت به مکه میرفت، مردم بیروت را دچار کمی آب دید و دستور داد آب سرچشمهٔ «عرعار» لبنان را تا بیروت ببرند، و در وادی «مکلس» پلهای چندطبقه ساختند، این قناطر تا هم اکنون بنام قناطر زبیده یا زبیدیة مشهور است. و بنظر میرسد که بانی این قناطر زنوبیا است ملکهٔ معروف تدمر که زبیده نیز خوانده میشود، نه همسر هارون الرشید. (از الدر المنثور ص ۲۱۶ و ۲۱۷).[ زُ بَ دَ ] (اِخ) نام زن هارون الرشید که دختر جعفربن منصور است. (منتهی الارب). زن هارون الرشید عباسی بوده است. (فرهنگ نظام) (از اقرب الموارد). و زرکلی آرد: زبیدة دختر جعفربن منصور مکنی به ام جعفر همسر هارون الرشید و دخترعم او است. وی از زنان فاضل و مشهور است از خاندان هاشمی عباسی. نام زبیدة، امة العزیز است اما بیشتر او را با همین لقب «زبیده» میشناسند. گویند، منصور (جد زبیده) با او در کودکیش بازی میکرد و او را میرقصانید و میگفت: «یا زبیده، انت زبیده» و از این روی بنام زبیده شهرت یافت. در مکه چشمهٔ آبیست به نام زبیده، این آب را زبیده از دورترین نقطهٔ وادی نعمان واقع در شرق مکه بدان چشمه آورده است و برای این منظور چند قنات در راه مکه بوجود آورده است و لذا این چشمه را بنام او «عین زبیده» خوانند. بسال ۱۶۵ هـ . ق. هارون، زبیده را بهمسری گرفت و چون وفات یافت و فرزندش محمد امین نیز بقتل رسید، زبیدة از طرف یاران مأمون در فشار قرار گرفت و نامه ای متضمن شکایت و حکایت حال به مأمون نگاشت. مأمون را بر او مهر بجنبید و در دارالخلافة برای او کوشکی بساخت و غلامان و کنیزان فراوان در خدمت او بگماشت. زبیده را ثروتی سرشار بود، حریری در یکی از مقامات خود آرد: «و لو حبتک شیرین بجمالها و زبیدة بمالها». ابن تغری بردی گوید: زبیده دیندارترین و اصیل ترین و زیباترین و عفیف ترین و نام دارترین زنان عصر خود است. ابن جبیر در ضمن سخنان خود دربارهٔ راه حج گوید: این همه ساختمانها، برکه ها، چاهها و منازلی که از بغداد تا مکه همه جا بچشم میخورد از آثار زبیده بنت جعفر است، او در همه دوران زندگی خود در پی این گونه خدمات بوده و بویژه در راه مکه خانه ها و آثار سودمند از خود بر جای گذارده که پس از وفات او تاکنون نیز همه زائران خانهٔ خدا از آنها برخوردارند و اگر این اقدامات در این راه نمیشد و این آثار بوجود نمی آمد این راه متروک میگردید. زبیده بتاریخ ۱۲۶ هـ . ق. / ۸۳۱ م. به بغداد درگذشت. (از اعلام زرکلی چ ۲). و در الدر المنثور آمده: داستان به حج رفتن زبیده مشهور است و دربارهٔ مخارج فراوانی که برای ایجاد بناها و آثار خیریه صرف می کرد داستانها گویند که پاره ای از آنها را جز بر گزاف حمل نتوان کرد، از آن جمله این که گویند: زبیده آب دجله را به عرفات و از آنجا به مکه آورد و در دسترس مردم مکه قرار داد. این سخن گزافی بزرگ است، زیرا آبی که زبیده به مکه برد از دجله نیست. (از کتاب الدر المنثور فی طبقات رباب الخدور تألیف زینب بنت علی سوری ص ۲۱۶). و مینورسکی آرد: روایتی که در کتاب نزهة القلوب آمده و بنای تبریز را به سال ۱۷۵ هـ . ق. / ۷۹۱ م. بزبیدة زن خلیفه هارون الرشید نسبت داده شاید از اینجا ناشی شده است که پس از مصادرهٔ املاک امویان، «ورثان» از اعمال آذربایجان در کنار رود ارس، به زبیدة رسید. (از تاریخ تبریز ترجمهٔ عبدالعلی کارنگ ص ۷): از سخا وصف زبیده خوانده ام وز کفایت رای زبا دیده ام.خاقانی. وآن زبیده ست کز سعادت و بخت بهر کعبه سر و زر افشاند.خاقانی. نه انجیر شد نام هر میوه ای نه مثل زبیده ست هر بیوه ای.نظامی. رجوع به هارون شود.[ زُ بَ دَ ] (اِخ) ابن حمید الصیرفی. از بخلاء بنام است. از بقالی که نزدیک خانهٔ او دکان داشت دو درم و یک قیراط وام گرفته بود. پس از این که پرداخت آنرا ۶ ماه بتعویق انداخت، دو درهم و سه شعیر به بقال بازداد. بقال که خشمناک شده بود گفت: سبحان اللََّه تو دارای یکصدهزار دیناری و من بقالی هستم و مالک ۱۰۰ فلس هم نیستم و از راه کار و کوشش اعاشه میکنم و آن روز که شترداری بر در خانهٔ تو فریاد میکشید و مزد خود میخواست و تو چیزی در دسترس نداشتی و وکیل تو هم در آن ساعت نبود من به یاری تو برخاستم و دو درهم و چهار شعیر بتو وام دادم و تو پس از ۶ ماه اکنون که وام خود ادا میکنی از این مبلغ ناچیز، شعیری کسر میکنی؟ زبیده بقال را گفت ای دیوانه، تو در تابستان مرا وام دادی و من بزمستان آن وام بگذاشتم، و سه شعیر زمستان سنگین تر از چهار شعیر (یک قیراط) تابستان است، زیرا این مرطوب و آن خشک است. با این حساب بدون تردید، من چیزی هم زیاده بتو داده ام. (از العقدالفرید ج ۷ ص ۱۹۹ و ۲۰۰).[ زُ بَ دَ ] (اِخ) دختر اسماعیل بن حسن بغدادی. از ابوالوقت اجازه داشت و در ۶۲۸ هـ . ق. وفات یافت. (از تاج العروس).[ زُ بَ دَ ] (اِخ) دختر اورنگ زیب از شهریاران هند. طبعی موزون داشت و گاهگاهی شعر میگفت. (زنان سخنور).[ زُ بَ دَ ] (اِخ) دختر عبدالرزاق بن محمد طبسی. بوسیلهٔ پدر خویش از عبدالمنعم بن قشیری سماع دارد. ابن نقطه گوید، او تا ۶۱۸ هـ . ق. در قید حیات بوده است. (از اعلام النساء عمر رضا کحاله از المشتبه ذهبی ص ۳۲۵).[ زُ بَ دَ ] (اِخ) از دختران فتحعلی شاه قاجار. مادرش ماه آفرین خانم شیرازی است. زبیدة زنی شاعر و عارف است و عضدالدوله احمدمیرزا شرح حال او را بدین شرح نگاشته: زبیده خانم، زبیدهٔ عصر خویش و در سلک نساء عارفه منسلک و از مریدان مرحوم حاج میرزا علی نقی همدانی است. کمتر وقتی از اوراد و اذکار فراغت دارد. در حسن خلق بدرجه ای است که در مدت ۶۰ سال توقف در همدان، با وجود همه قسم ریاست و نفاذ حکم، احدی ازاو نرنجید. در سفرهای بسیار که به عتبات و مکه و مدینه رفت، از تجملات ظاهری هیچ با خود نداشت. در نهان بخشش های فراوان دارد و ارباب استحقاق، از عرب و عجم، از جود و کرم او بهره مندند. از منافع املاک و مقرری خود همه ساله مبلغی برای مخارج شخصی موضوع میکند و باقی را به ارامل و ایتام و درماندگان و بی نوایان اختصاص میدهد. پیوسته در کار تزکیهٔ نفس و شب زنده داری و ریاضات بدنی و ترک لذت میکوشد. بعضی کرامات از او حکایت کنند و من خود از او مشاهده کرده ام... علیخان نصرةالدوله به همسری زبیدة نایل آمد و حسین خان حسام الملک که از امرای بزرگ دولت عِلّیهٔ ایران و صاحب منصب امیرتومانی و حکمرانی کرمانشاهان است از ایشان بوجود آمد. اکنون از عمر این عقیله ۸۰ سال میگذرد، و از خصائص او این است که در ناخوشیها به طبیب رجوع نمیکند و آنچه از مرشد خود شنیده معمول میدارد یا با استخاره کار میگذارد. از ابنیهٔ خیر او کاروانسراییست مدور به وضع مخصوص برای اقامت زوار در قریهٔ تاج آباد که متعلق است به احفاد مرحوم حاج ملا رضا همدانی. زبیده این کاروانسرا را با شرکت مرشد خود مرحوم حاج میرزا علینقی همدانی و بگفتهٔ او بنا کرد و قریب ۱۰هزار تومان بر آن خرج کرد. دیگر از آثار خیر او پلی است در نزدیکی «روان» که رودی عظیم از آنجا روانست، حاکم همدان که در آن وقت احتشام الدوله اویس میرزا بود، در مخارج این پل شرکت کرد. بقعه و صحن امام زاده یحیی را (در همدان) حسام الملک به خواهش ایشان عمارت کرد و مبلغی مصروف آن داشت. پس از این که مرشد او درگذشت و در همدان در مقبرهٔ باباطاهر بخاک سپرده شد، زبیده همه ساله مبلغی، برای مصرف روشنایی و حقوق متولی و دیگر مخارج بقعه پرداخته و از قریهٔ لاله چین که ملک خود او بود ۲ دانگ وقف روشنایی آستانهٔ کربلا و تعزیه داری در کربلا کرد. زبیده خانم در شعر، «جهان» تخلص میکند و این چند بیت نمونه ای است از اشعار او: خواهم از ساقیّ مهوش تا نماید لطف عام هر زمان ریزد بکام خشک من جامی دگر گرچه نتوان لنگ لنگان پا نهم در کوی دوست لطف او گر شامل آید می نهم گامی دگر. * درده بمن ای ساقی زآن می دو سه پیمانه کز سوز درون گویم شعری دو سه مستانه خواهم که در این مستی خود نیز روم از یاد غیر از تو نماند کس نه خویش و نه بیگانه از عشق رخ جانان گشته ست جهان حیران مستانه سخن گوید این عاشق دیوانه. زبیده در این اواخر (یعنی در حدود تاریخ تألیف کتاب) درگذشت. (از خیرات حسان).[ زُ بَ دَ ] (اِخ) دختر محمد. زنی است محدث از اصفهان، اهل دین و صلاح. از ابوالحسن احمدبن عبدالرحمن ذکوانی و ابوعبداللََّه قاسم بن فضل و ابوحفص عمراحمد سمسار سماع دارد و سمعانی احادیثی بنقل از او نوشته است. (از اعلام النساء عمر رضا کحاله از نسخهٔ خطی «التحبیر» تألیف سمعانی).[ زُ بَ دَ ] (اِخ) زبدة بنت الحارث، خواهر بشر حافی را زبیده نیز گویند. رجوع به آثار البلاد و اخبار العباد قزوینی چ بیروت ص ۳۲۱ شود.[ زُ بَ دَ ] (اِخ) زنوبیا ملکهٔ تدمر، بنام زبیده نیز شهرت دارد. قناطر زبیده بدو منسوب است. این پل ها و بسیاری از آثار که منسوب به «زبیده» است و آنها را بغلط از زبیده، ام جعفر زوجهٔ هارون الرشید خلیفهٔ عباسی دانند، از آثار همین زبیدهٔ ملکهٔ تدمر است که زنوبیا نیز نامیده شده است. (از دائرةالمعارف بستانی: زباء). و رجوع به الدر المنثور، و زبیده در این لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «زبیدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر