معنی زبون آمدن
5 بازدید
[ زَ مَ دَ ] (مص مرکب) عاجز آمدن. ناتوان بودن. زبونی. عجز. ضعف : بد و نیک از ستاره چون آید که خود از نیک و بد زبون آید. نظامی.
کلمات همقافیه با «زبون آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر