معنی زبونان
6 بازدید
[ زَ ] (ص، اِ) جِ زبون. ناتوانان. عاجزان. دست وپابستگان. زیردستان : بهو گفت، با بسته دشمن به پیش سخن گفتن آسان بود کم و بیش توان گفت بد، با زبونان دلیر زبان چیر گردد چو شد دست چیر. اسدی (گرشاسب نامه ص ۱۱۵).
کلمات همقافیه با «زبونان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر