معنی زبول
7 بازدید
[ زُ ] (ع مص)کود دادن با سرگین. اصلاح زراعت و زمین با سرگین و مانند آن. زَبْل [ زَ ] . (اقرب الموارد).[ ] (اِ) نوایی است که مطربان زنند. شعر ندارد. (فرهنگ اسدی).[ زِ ] (اِخ) در مدت جنگ ابومالک با کنعانیان او، در شکیم وکیل ابومالک بود. (سفر داوران ۹: ۲۸ و ۴۱) (از قاموس کتاب مقدس). بستانی آرد: از رئیسان شهر شکیم در روزهای جنگ ابومالک و ملیان کنعان است. وی در مدت غیاب ابومالک، حکومت شهر شکیم را بر عهده داشت و از دشمنان مردم کنعان بود. او جعلا و برادران او را از شکیم براند. در کتاب قضاة ۹:۲۸ تا آخر از او یاد شده است. (از دائرةالمعارف بستانی).
کلمات همقافیه با «زبول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر