معنی زبوخه
6 بازدید
[ زَ خَ ] (اِ) ذوق و خوشی که از مباشرت آدمی را حاصل شود. و براء مهمله نیز لغت است. (شرفنامهٔ منیری). آن خوشی و لذتی را گویند که در حین جماع کردن به هم رسد. (برهان قاطع) (آنندراج). خوشی و لذت جماع. (ناظم الاطباء). مصحف ربوخه. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).[ زَ خَ / خِ ] (اِ) جنبیدن میل به جنس مخالف در حیوان. نر طلبیدن. کرک شدن مرغ : نهی دست بر کون من میشوی زبوخه، تو ای هم شه و هم عروس بلی چون زبوخه شود ماکیان بخارد بمنقار کون خروس. دهقان علی شطرنجی.
کلمات همقافیه با «زبوخه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خه» برای سرودن شعر