معنی زبهیده
4 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (ن مف) فروافتاده بود. (جهانگیری). فروافتاده باشد مطلقاً اعم از جایی یا از منصبی یا از قوت و قدرت. (برهان قاطع). فروافتاده و ساقطشده، خواه از جائی و یا از منصب و قوت و قدرت. (ناظم الاطباء). مؤلف انجمن آرا آرد: در فرهنگ جهانگیری و برهان قاطع بمعنی فروافتاده آورده اند و در رشیدی اصلاً نیست، معلوم میشود که هر دو تصحیف خوانی کرده اند، و اصل آن ریهیده است، به دری بمعنی ریخته و ویران شده آمده. و آنرا بلفظ دری مخفف کرده ریته گفته اند چنانکه باباطاهر همدانی گفته : مسلسل زلف بر رو، ریته دیری گل و سنبل بهم آمیته دیری پریشان چون کری آن تار زلفان بهر تاری دلی آویته دیری. ریخته و آمیخته و آویخته را بحذف «خ» قافیه کرده. (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «زبهیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر