معنی زبنة
6 بازدید
[ زَ بُ نْ نَ ] (ع اِ) پای شتر است از زبن بمعنی دفع زیرا که با آن دفع میکند و میراند. طریح گوید: غبس خنابس کلهن مصدر نهد الزبنة کالعریش شتیم. (از تاج العروس) (لسان العرب). زبنة الناقه؛ پای ناقه است که حالب را با آن از خود میراند. (متن اللغة).[ زَ نَ ] (اِخ) بطنی است از علی. از دهامشة، که از قبیلهٔ عمارات عنزةاند. زبنة خود بچند شعبه [ فخد ] تقسیم میشود: جمیشات، سبابیج، جعبان، صرمه، رکعان، جواسم، فویزه. مجلاد. خزام. عرایف. زینین العیون. و خدران. (از معجم قبائل العرب تألیف عمررضاکحالة).[ زُ بُ نْ نَ ] (اِخ) موضعی است بساحل از کورهٔ رصفه. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «زبنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر