معنی زبلالکلاب
7 بازدید
[ زِ لُلْ کِ ] (ع اِ مرکب) سرگین سگ. خرء الکلب: افکندهٔ سگ. بیرونی آرد: افکندهٔ سگ که استخوان خورده باشد و لون او سپید بود علت خناق و حلق را سود دارد و طریق صاحب خناق به او آن است که غرغره کند یا در حلق او بدمند. و علاجها و ریش کهن را نیکو کند و ریش روده را که او را سجح گویند، دفع کند و اگر کسی را آماس گلو باشد بگشاید. (ترجمهٔ صیدنه). مؤلف اختیارات بدیعی آرد: بهترین آن بود که از سگی گیرند که استخوان خورده باشد و آن عمل نافع بود جهة ریشهای کهن و تحنک بدان کردن خناق را زایل کند و جهة دفع اسهال با شیر نافع بود. و خاصه چون ذوسنطاریا بود. و جهة قولنج بدان حقنه کردن با آب گرم نافع بود. دیسقوریدوس گوید: سرگین سگ چون بگیرند در تابستان بعد از غروب ستارهٔ کلب، و خشک کنند در سایه و با شراب بیاشامند یا با آب، شکم ببندد. و سرگین سگی که استخوان خورده باشد آنچه سپید بود و خشک نبود آنرا خشک کنند و نگاه دارند چون خواهند که استعمال کنند جهة ورم حلق و حناق بغایت سحق کنند و با ادویه ای که نافع بود و اگر با ادویه ای که محلل بود خلط کنند ورمها بگدازد. رجوع به قانون ابن سینا ج ۱: زبل شود.
کلمات همقافیه با «زبلالکلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر