معنی زبلالجراد
6 بازدید
[ زِ لُلْ جَ ] (ع اِ مرکب) فضلهٔ ملخ. سرگین ملخ. بیرونی آرد: سرگین ملخ داغ سیاه و سپید را که بر اندام حادث شده و بهق و درد را سود دارد. (ترجمهٔ صیدنه). سرگین ملخ، بهق و کلف را زایل کند. (اختیارات بدیعی). رجوع به مفردات قانون بوعلی ذیل زبل شود.
کلمات همقافیه با «زبلالجراد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر