معنی زبلالبط
7 بازدید
[ زِ لُلْ بَ طْط ] (ع اِ مرکب) سرگین بط. فضلهٔ مرغابی. ابن سینا آرد: به افراط حرارت دارد از اینرو آنرا بکار نبرند. (از قانون چاپ ۱۵۹ ج ۱ ص ۱۷۰). بیرونی آرد: سرگین بط و باز، آماسها را بنشاند. (ترجمهٔ صیدنه ذیل خرو).
کلمات همقافیه با «زبلالبط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بط» برای سرودن شعر