معنی زبط

معنی زبط

8 بازدید
[ زَ ] (ع مص) بانگ کردن بط. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). زبط و زبیط؛ فریاد مرغابی. (محیط المحیط) (البستان). فریاد کردن مرغابی: «زبط البط»؛ یعنی فریاد کرد مرغابی. (ترجمهٔ قاموس). زبط و زبیط، صیاح مرغابی. (از متن اللغه). زبط بفتح، فریاد مرغابی است و جوهری این لغت را نیاورده و فراء مصدر این باب را زبیط آورده است. (از تاج العروس). || در تداول عامهٔ مصر: گل شل (وحل). و آنرا با «ض» نیز بکار برند. (از قاموس عصری عربی - انگلیسی: «زبط» و «وحل»). || زچه. زاهو. زاچ. (از دزی ج ۱ ص ۵۷۹). || بچهٔ شیطان. موذی. (بازیگوش). شیطان. ابلیس. (از دزی ج ۱ ص ۵۷۹). || زبط و زباطه؛ خوشهٔ خرما. (از دزی ج ۱ ص ۵۷۸).

کلمات هم‌قافیه با «زبط»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بط» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید