معنی زبرقان
6 بازدید
[ زِ رِ ] (ع اِ) ماه . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (دهار) (قاموس) (تاج العروس) (مهذب الاسماء) (قطر المحیط) (متن اللغة). ماه، و در مثل است: هو انقص من الزبرقان. (محیط المحیط): ندارد طاقت مدحم ز ممدوحان عالم کس وگر اسب کسی سمهاش نعل از زبرقان دارد. سنائی. گویی آندم کز چه مغرب ره مشرق نوشت میغ بر مهر و زحل بر زبرقان افشانده اند. خاقانی. || ماه تمام. (آنندراج) (غیاث). ماه شب چهارده. (دهار). لیث گوید زبرقان شب پانزدهم است و بدر شب چهاردهم. (تاج العروس). ماه در شب پانزدهم. و شب پانزدهم هر ماه را لیلهٔ زبرقان و شب چهاردهم را لیلهٔ بدر خوانند. (متن اللغه). ماه آن شب که تمام است. ج، زباریق. و در مثل است: هو انقص من الزبرقان؛ یعنی او نقصان پذیرتر است از قمر زیرا قمر در سراسر ماه نقصان بسیار پذیرد. (اقرب الموارد) (البستان). || شب پانزده ماه. لیث گوید: شب پانزده هر ماه را زبرقان گویند و شب چهاردهم را بدر. (لسان العرب). || زبرقان پانزدهم است . (از لسان العرب). || (ص) مرد سبکریش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد) (محیط المحیط). صریح سخن اصمعی در کتاب اشتقاق آن است که زبرقان مرد سبک ریش است و در روض آمده: زبرقان آنکه موی عارضش تنک باشد. (تاج العروس). مرد خفیف العارضین. (متن اللغه). || گاهی کاغذ سفید مراد باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج).[ زِ رِ ] (ع اِ) حیوانی است درنده. برخی گفته اند ببر متولد از ماده شیری است که زبرقان با او جفت شده باشد یعنی مادر ببر، شیر و پدر او زبرقان است. (از دزی ج ۱ ص ۵۷۹). بستانی آرد: زَبرَقان بگفتهٔ مسعودی در مروج الذهب: حیوانی است خردتر از یوزپلنگ. (فهد) برنگ سرخ، بدنش پوشیده از کرک، دارای چشمانی درخشان، چالاکی این حیوان در جست و خیز عجیب است و با هر جهش ۳۰ تا ۴۰ تا ۵۰ ذراع یا بیشتر را طی میکند، و در هندوستان بزرگترین بلای جان پیلان بشمار میرود، او بر بالای پیل می جهد و از بول خود بر او می افشاند هر قسمت از بدن پیل که قطرات بول آن حیوان بدان اصابت کند دچار سوختگی شدید میگردد. این حیوان در هند، تنها دشمن پیل نیست بلکه برای مردمان نیز خطری بزرگ بشمار میرود. برخی از مردم هنگامی که مورد حملهٔ او قرار میگیرند، بدرخت ساج که بزرگتر از نخل و درخت گردو است و گنجایش فراوانی دارد پناه میبرند. و خود را ببالاترین نقطهٔ آن می آویزند تا خود را از خطر محفوظ دارند. اما زبرقان که شکار را از دسترس دور می بیند، خود را بزمین میچسباند و با یک خیز سخت، به بالا میجهد، اگر با این جهش نیز به شکار خود نرسد بول خود را بسوی او می افشاند و یا سرخود را بر زمین گذارده فریادی عجیب برمی آورد و بلافاصله قطعات خون از دهانش بیرون می آید و میمیرد. پادشاهان هند زهره و تخمدان ها و برخی از اعضای این حیوان عجیب را نگهداری و بعنوان یک سم قاتل فوری از آن استفاده میکنند و سلاحها را با آن آب داده زهرآگین میسازند. سلاحی که با این مواد آب داده شود بسرعت میکشد. تخمدان های زبرقان مانند تخمدانهای سگ آبی است که از آن جندبادستر میگیرند. زبرقان از مراکز کرگدن میگریزد. دیگر نویسندگان عرب نیز از این حیوان خونخوار نام برده اند و بعید نیست نوعی از پلنگ هندی باشد. (از دائرة المعارف بستانی).[ زِ رِ ] (اِخ) پدر ابوهمام محمد اهوازی است که از زهیربن حرب روایت دارد. (تاج العروس).[ زِ رِ ] (اِخ) پدر مخلد زبرقانی و جد محمدبن مخلد. (از لباب الانساب).[ زِ رِ ] (اِخ) جد یحیی بن جعفرمحدث. (از تاج العروس).[ زِ رِ ] (اِخ) صاحب لواء حازم بن خزیمه در جنگ با استادسیس، وی در ۱۵۰ هـ . ق. با جمعی از اهالی هرات و بادغیس و سیستان خروج کرد و بر خراسان دست یافت. (از طبری چ دخویه قسمت ۳ ص ۳۵۶).[ زِ رِ ] (اِخ) لقب حصین بن بدرصحابی. او را بخاطر زیبایی و یا زردی رنگ عمامه و یا از آنرو که حله در برکرد و در انجمن مردم حضوریافت، زبرقان لقب دادند. (منتهی الارب). لقب مردی. (ناظم الاطباء). نام مردی از اصحاب. (غیاث اللغات) (آنندراج). زبرقان لقب ابن عیاش حصین بن بدربن امرء القیس بن خلف بن بهدلةبن عوف... تمیم تمیمی صحابی است، مکنی به ابوشذره. وی را بخاطر زیبائیش قمر نجد گفتند و نیز بهمین خاطر هرگاه به مکه میرفت دستار بسر داشت، و در «روض» است که او را سه نام بود: زبرقان، قمر و حصین و سه کنیت: ابوالعباس، ابوشذره و ابوعیاش . وی ازطرف رسول اللََّه (ص) سمت تصدی صدقات قوم خود بنی عوف را برعهده داشت و در زمان رده آن صدقات را به ابوبکر بپرداخت... وی را زبرقان از آن روی خواندند که زیبا بود یا از آن روی که دستاری برنگ زرد بسر داشت و این سخن ابن سکیت است و او این بیت را از مخبل سعدی گواه سخن خود آورده: واشهد من عوف حلولا کثیرة یحجون سب الزبرقان المزعفرا. برخی نیز گفته اند او را زبرقان گفتند، زیرا «است» خود را زردرنگ می ساخت. این سخن شاذ از قطرب است و هم او گوید: شاعر در بیت مذکور از سب قصد «است» کرده، ابن کلبی گوید: وی حله ای پوشید و پیش مردم شد گفتند: «زبرق حصین» و سپس او را زبرقان لقب دادند. (تاج العروس). زبرقان بن بدرفزاری از سادات عرب است. او را زبرقان از آن روی گویند که پدرش بدر نام داشت. حطیه وقتی بدو گفت. بپرس از زبرقان بن بدر. قطرب حکایت کند که برخی گفته اند، او است خود را زردرنگ میساخت لذا زبرقان خوانده شد. (از لسان العرب). بیهقی آرد: در قدیم الدهر مردی بوده است نام وی زبرقان بن بدر، با نعمتی سخت بزرگ، و عادت این داشت که خود خوردی و خود پوشیدی بکس نرسیدی، تا حطیئهٔ شاعر گفته است: دع المکارم لاترحل لبغیتها واقعد فانک انت الطاعم الکاسی. خواندم که چون این قصیدهٔ حطیئه بر زبرقان خواندند، ندیمانش گفتند این هجای زشت است که حطیئه ترا گفت. زبرقان نزد عمر خطاب آمد و شکایت و تظلم کرد. گفت داد من بده. عمر فرمود تا حطیئه را بیاورند گفت من در این، فحش و هجایی ندانم. زبرقان گفت: گفتن شعر و دقایق و مضایق آن کار امیرالمؤمنین نیست، حسان بن ثابت را بخواند و سوگند دهد تا آنچه در این داند راست بگوید، عمر کس فرستاد و حسان را بیاوردند و او نابینا شده بود بنشست و این بیت بر وی خواند، حسان عمر را گفت یا امیرالمؤمنین ماهجی و لکنه سلح علی زبرقان. عمر تبسم کرد و ایشان را اشاره کرد بازگردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۷، ۲۳۸). حمداللََّه مستوفی آرد: حصین بن بدر از بنی سعدبن زید مناةبن تمیم. بسبب خوبی صورت پیغمبر او را زبرقان لقب فرمودند. و عامل صدقات قوم او گردانید. ابوبکر نیز بر او مقرر داشت. (تاریخ گزیده نسخهٔ گراوری ص ۲۲۵). وی از رؤسای قوم خویش بود. گفته اند نام او حصین است و چون زیباروی بود زبرقان که از نامهای ماه است بدو دادند. حضرت رسول(ص) او را متصدی صدقات قوم خود کرد و تا ایام عمر در همین سمت ثابت بود. در آخر عمر نابینا گشت و در روزگار معاویه در گذشت. (۴۵ هـ . ق. / ۶۶۵ م.). زبرقان شاعری فصیح و دارای خشونت طبیعی عرب بود. (از اعلام زرکلی). داستان اشعاری را که حطیئه در هجاء او سرود و زبرقان شکایت او پیش عمر برد، جاحظ و ابن عبدربه و دیگران با تفصیل آورده اند اینک چند بیت از هجائیهٔ حطیئه: واللََّه مامعشرلاموا امرأجبنا فی آل لای بن شماس باکیاس. لمابدالی منکم عیب انفسکم و لم یکن لجراحی فیکم آسی. دع المکارم لاترحل لبغیتها واقعد فانک انت الطاعم الکاسی. من یفعل الخیر لایعدم جوازیه لایذهب العرف بین اللََّه والناس. زبرقان شاعر وفد تمیم بود در یوم الحجرات، سپس با دیگر اعضاء وفد مذکور به اسلام گرایید با حطیئه و دیگر شعرا مهاجاة داشت. (از حاشیهٔ البیان و التبیین چ حسن سندوبی ج ۱ صص ۶۰ -۶۱). از اشعار اوست: ساروا الینا بنصف اللیل فاحتملوا فلا رهینةالاسید صمد. سیروا رویدا و انا لن نفوتکم و ان ما بیننا سهل لکم جدد. ان الغزال الذی ترجون عزته جمع یضیق به العتکان اواطد. مستحقبوا حلق الماذی بحفرته ضرب طلحف وطعن بینه خضد. رجوع به معجم البلدان چ وستنفلد ج ۴ ص ۶۱۹ و ۳۰۵ و ج ۲ ص ۵۵۶ و ج ۱ ص ۳۰۶ و همچنین رجوع به الاصابه ج ۲ ص ۳ و ۴، موشح ص ۲۸، ۷۵، ۷۶، ۷۷، ۸۱، طبری چ دخویه قسمت ۱ ص ۱۷۱۱، ۱۷۱۲، ۱۷۱۴، ۱۷۹۸، ۱۸۷۸، ۱۹۰۸، ۱۹۰۹، ۱۹۱۹، ۱۹۲۰، ۱۹۶۳، ۱۹۶۴، ۲۰۶۲، ۲۰۶۷ و قسمت ۳ ص ۲۳۵۸، العقد الفرید چ محمد سعید عریان ج ۱ ص ۲۹۷ و ج ۲ ص ۶۵ و ۳۲۸ و ج ۳ ص ۲۸۱ و ۲۹۶ و ج ۴ ص ۸۶ و ۱۲۲ و ج ۶ ص ۸۰، ۱۴۴، ۱۶۶ و ۱۶۷ و البیان والتبیین جاحظ بتحقیق حسن سندوبی ج ۱ ص ۲۴، ۶۰، ۶۱، ۲۰۲، ۲۴۵، ۲۷۵ و ج ۲ ص ۱۵۶، ۲۱۳ و ۲۵۴ و ج ۳ ص ۶۷ و حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۳۹۶ و ۳۹۷، بلوغ الارب ج ۱ ص ۲۴۲ و ج ۳ ص ۱۳۹، ۴۰۸، اغانی ابوالفرج اصفهانی در ذیل ترجمه حطیئه ج ۲ چ ۱۳۴۷ قاهرة ازص ۱۵۷ تا ۲۰۱ شود. در همهٔ کتب ادب و تاریخ ادبیات هرجا نامی از حطیئه آمده نام زبرقان نیز آنجا یاد شده.[ زِ رِ ] (اِخ) ابن اسلم صحابی که از جنگ با حسین (ع) بخاطر دین عدول کرد. (تاج العروس). ابن حجر آرد: از ذی لعوةبن مثده از طریق عمروبن شمر از لیث از مجاهد از ابووائل نقل است که در روز صفین حسین بن علی(ع) بمیدان جنگ آمد: راوی حدیث را ادامه داده تا آنجا که گوید: زبرقان بن اسلم با حسین(ع) گفت بازگرد ای فرزند زیرا من دیدم که رسول اللََّه(ص) از قبا می آمد و ترا در پیش داشت... (از الاصابه ج ۲ ص ۴). رجوع به قاموس الاعلام ترکی و اسدالغابه شود.[ زِ رِ ] (اِخ) از مشایخ است از نواس بن سمعان روایت دارد و شهربن حوشب از او نقل حدیث کند. ابن حبان در کتاب ثقات گوید: من او و پدرش را نمیشناسم. (از لسان المیزان).[ زِ رِ ] (اِخ) ابن حارث تمیمی . از احنف بن قیس روایت دارد و شریک بن خطاب عنبری از او نقل حدیث کند. (از کتاب الجرح و التعدیل ابوحاتم رازی ج ۳ ص ۱۱).[ زِ رِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه اسدی کوفی سراج مکنی به ابوبکر. وی از ابووائل و عبداللََّه بن معقل روایت کند و یحیی بن سعید و عبادبن عوام و عمربن علی بن مقدم و ابوسامة از او نقل حدیث کنند... عبدالرحمن از عبداللََّه بن احمدبن حنبل نقل کند که از پدرم دربارهٔ ابوبکر سؤال کردم، گفت: نام او زبرقان سراج است و او ثقه است. عبدالرحمن گوید پدرم بواسطهٔ اسحاق بن منصور از یحیی بن معین نقل کند او میگفت ابوبکر سراج ثقه است. عبدالرحمن گوید پدرم بواسطهٔ اسحاق بن منصور از یحیی بن معین نقل کند که او میگفت ابوبکر سراج ثقه است. و من از پدرم دربارهٔ او سؤال کردم گفت عیبی ندارد. (از الجرح و التعدیل ابوحاتم رازی ج ۳ ص ۶۱۰).[ زِ رِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن عمروبن امیهٔ ضمری محدث از عم خود جعفربن عمرو روایت دارد. (از تاج العروس). رازی آرد: زبرقان بن عبداللََّه از عم خود عمرو ابن امیه روایت دارد و کلیب بن صبح از او نقل حدیث کند. (از کتاب الجرح و التعدیل ج ۳ ص ۶۱۱). ابن حجر آرد: زبرقان بن عبداللََّه ضمری از عم پدرش عمروبن امیة روایت دارد و کلیب بن صبح از او نقل حدیث کند. ابن ابی عاصم او را از آن کسان آورد که در ۱۲۰ هـ . ق. درگذشته اند. احمدبن صالح گوید: صواب آن است که این همان زبرقان بن عبداللََّه بن عمروبن امیه است. (از تهذیب ابن حجر عسقلانی). رجوع به طبقات الصوفیه ص... شود.[ زِ ر ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن مازن. از ابوهریره روایت دارد و محمدبن ربیع بن کعب از او نقل روایت کند. (از کتاب الجرج والتعدیل ج ۳ ص ۶۱۰).[ زِ ر ] (اِخ) ابن عبداللََّه عبدی جزء طبقه دوم از کسانی است که از عبداللََّه بن عمر، عبداللََّه بن عباس، عبداللََّه بن عمرو، جابربن عبداللََّه، نعمان بن بشیر و ابوهریره نقل حدیث کنند. احادیث وی اندک است. (از طبقات ابن سعد چ لیدن ج ۱۰ ص ۲۴۲). ابن ابی حاتم رازی آرد: زبرقان بن عبداللََّه عبدی کومی مکنی به ابو الزرقاء، از کعب بن عبداللََّه و ضحاک روایت دارد و شعبه و اسرائیل و ثوری از او نقل حدیث کنند. حدیث او اندک است. (از کتاب الجرج والتعدیل ج ۳ ص ۶۱۱).[ زِ رِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه لیثی از ابن عمر روایت دارد و عبدالرحمن بن ابی الموالی از او روایت کند. (از کتاب الجرح و التعدیل ابوحاتم رازی ج ۳ ص ۶۰۹ و ۶۱۰).[ زِ رِ ] (اِخ) ابن عمروبن امیةبن خویلد. از طبقهٔ دوم تابعین است و از او نقل حدیث کنند. (طبقات ابن سعد چ لیدن ج ۹ ص ۱۸۴). ابوحاتم رازی آرد: زبرقان بن عمرو و بگفتهٔ برخی: زبرقان بن عبداللََّه بن عمروبن امیه، عمروبن ابی حکیم و ابن ابی ذئب و جعفربن ربیعه و یعقوب بن عمرو از او روایت دارند. (از کتاب الجرح والتعدیل ابوحاتم رازی ج ۳ ص ۶۱۱). ابن حجر آرد: زبرقان بن عمروبن امیهٔ ضمری و بقولی زبرقان بن عبداللََّه بن عمروبن امیه وی از اسامةبن زید و زیدبن ثابت روایت کند اما نه بسماع. و همچنین از عروةبن زبیر و ابوسلمةبن عبدالرحمن و ابورزین و زهرة ونیز از برادر یا عم خود جعفربن عمرو و از برادر یا پدر عبداللََّه بن عمرو نقل حدیث کند. ابن ابی ذئب و یعقوب بن عمرو الضمری و بکربن سوادة و بکیربن اشج و جعفربن ربیعه و عمروبن ابی حکیم از او روایت دارند. نسائی بوثاقت او حکم کرده و ابن حبان او را در ثقات آورده. بخاری این دو ضمری را یکی دانسته و پس از او نیز همه بر این عقیدت اند مگر ابن حبان که زبرقان بن عمرو را ترجمهٔ جداگانه آورده و با آن زبرقان که کلیب بن صبح از او روایت کند فرق گذارده. ولی باید دانست که ابن حبان در کتاب خود بارها این کار کرده که یک تن را بدون دلیل در دو جا آورده و دو تن معرفی کرده. ابن یونس در تاریخ الغربا گوید: زبرقان بن عبداللََّه بن عمروبن امیهٔ مدنی، به اسکندریه درآمد و از دارقطنی حدیثی را پرسید که زبرقان بن عبداللََّه بن عمروبن امیه بواسطهٔ زهرة از زیدبن ثابت روایت کرده است. دارقطنی در پاسخ گفت: این حدیث آمده اما زهرة مجهول الحال است. ابن ابی خیثمة در تاریخ خود از علی نقل کند که یحیی بن سعید گفت زبرقان ثقه است. علی گوید: پرسیدم آیا او حافظ حدیث است. پاسخ داد: او دارای حدیث است. گفتم سفیان از او حدیث ندارد. گفت: سفیان او را ندیده است. و چنین نیست که هر که سفیان از او روایت کند او ثقه است. و مقصود از زبرقان مذکور زبرقان بن عبداللََّه است. (از تهذیب التهذیب).[ زِ رِ ] (اِخ) ابن یسیربن عمرو. بواسطهٔ زیدبن وهب از ابوذر روایت کند، و عوام بن حوشب از او حدیث دارد. (از کتاب الجرح و التعدیل ابوحاتم رازی ج ۳ ص ۶۱۱).
کلمات همقافیه با «زبرقان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر