معنی زبردستان
6 بازدید
[ زَ بَ دَ ] (اِ مرکب) جِ زبردست. متبوعان. بالاتران. فائقان. مقابل زیردستان. فرودستان : پیشه کن امروز احسان با فرودستان خویش تا زبردستانت فردا با تو نیز احسان کنند. ناصرخسرو. هرکه بر زیردستان نبخشاید، بجور زبردستان گرفتار آید. (گلستان سعدی). مصلحت بود اختیار رای روشن بین تو با زبردستان سخن گفتن نشاید جز بلین. سعدی.
کلمات همقافیه با «زبردستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر