معنی زبان حال
7 بازدید
[ زَ نِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) ناسرایش یعنی آنچه را که بیان میکند وضع شخص و یا حالت شخص و یا شئونات شخص را. (ناظم الاطباء). آنچه را که منسوب الیه نگفته و شاعر و یا نویسنده از حال او چنان بیند که اگر گفتی چنین گفتی : دی کوزه گری بدیدم اندر بازار بر کوزهٔ گل همی لگد زد بسیار وآن گل بزبان حال با او میگفت من همچو تو بوده ام مرا نیکودار.عمرخیام. و به زبان حال با روزگار گفته... (سندبادنامه ص ۱۷). چشمم بزبان حال گوید بی آنکه به اختیار گویم.سعدی. رجوع به زبان حالت و لسان الحال شود.
کلمات همقافیه با «زبان حال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر