معنی زبان بستدن
6 بازدید
[ زَ بِ تَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از خاموش گردانیدن است. (آنندراج): نخست از من زبان بستد که طفل اندر نوآموزی چو نایش بی زبان باید نه چون بربط زبان دانش. خاقانی. رجوع به زبان ستدن شود.
کلمات همقافیه با «زبان بستدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر