معنی زبان برگشادن
5 بازدید
[ زَ بَ گُ دَ ] (مص مرکب) لب به سخن باز کردن. آغاز سخن کردن : دل قارن آزرده گشت از قباد میان دلیران زبان برگشاد.فردوسی. زبان برگشاد اردشیر جوان که ای نامداران روشن روان.فردوسی. پس آنگه بزانوی عزت نشست زبان برگشاد و دهانها ببست. سعدی (بوستان). رجوع به زبان گشادن و زبان گشودن و زبان برآوردن شود.
کلمات همقافیه با «زبان برگشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر