معنی زبان برنگردیدن
6 بازدید
[ زَ بَ نَ گَ دی دَ ] (مص مرکب)... از چیزی؛ جز آن چیز بر زبان نیامدن. جز آن نیارستن سخنی گفت : چو کوشیدم که حال خود بگویم زبانم برنگردید از نیوشه.شاکربخاری. - زبان برنگردیدن به چیزی؛ سخنی را نگفتن. از گفتن آن چیز خودداری کردن : زبان را مگر دان بگرد دروغ چو خواهی که تاج از تو گیرد فروغ زبانت خرد باد و دستور شرم سخن گفتنت چرب و آواز نرم.فردوسی. زبانم ار بنگردد بهربیان گردد بیان حکمت سست و زبان دانش لال. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «زبان برنگردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر