معنی زبان افکندن
6 بازدید
[ زَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) زبان بریدن. ساکت کردن. (آنندراج): مگر ز باغ ارم باصفاش حرفی گفت که تیغ باد سحر غنچه را زبان افکند. حسین ثنائی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «زبان افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر