معنی زبادی

معنی زبادی

12 بازدید
[ زُ دا ] (ع اِ) لغتی است در زُبّادی ََ. گیاهی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (تاج العروس) (آنندراج). رجوع به زبادی و زبّاد شود.
[ زُبْ با دا ] (ع اِ) گیاهی که نام دیگر آن زباد است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس) (ناظم الاطباء). رجوع به زبّاد شود.
[ زَ ] (ص نسبی) منسوب به زباد (بطنی از بنی کعب یا موضعی در آفریقیه). رجوع به زباد و زبادی شود.
[ زَ ] (اِخ) احمدبن ابراهیم بن عجنس بن اسباط زبادی است. ابوسعیدبن یونس وی را نام برده و از بطن زباد دانسته و گفته است ابوالفضل زبادی اندلسی برادر زبادی عبدالرحمن است. وی نقل حدیث کرده و بسال ۳۳۲ هـ . ق. درگذشته است. (از انساب سمعانی ذیل زبادی).
[ زَ ] (اِخ) حمیربن زبادبن یزیدبن معدیکرب است. (از انساب سمعانی).
[ زَ ی ی ] (اِخ) حیثم بن سنبی بر طبق ضبط ابوسعیدبن یونس. و عبدالغنی بن سعید نام پدر حیثم را سبنی (به تقدیم باء) ضبط کرده و من خود این ضبط را از ابویوسف یعقوب بن مبارک نیز شنیده ام. (از انساب سمعانی ذیل زبادی).
[ زَ ] (اِخ) خالدبن عامر افریقائی. محدث است. عیاش بن عباس از او روایت دارد و بگفتهٔ ابن یونس، زبادی خود از خالدبن یزیدبن معاویه نقل حدیث کرده است. (از معجم البلدان).
[ زَ ] (اِخ) خالدبن عبداللََّه است از بطن زباد از بطون بنی کعب. (تاج العروس). سمعانی آرد: خالدبن عبداللََّه زبادی از عزاک بن مالک و مشکان بن عمر روایت دارد و جعفربن ربیعه و عمروبن حرث از او نقل حدیث کرده اند. خالدبن عبداللََّه منسوب است به زباد از فرزندان کعب بن حجر و او را زبادی نیز گفته اند. (از انساب سمعانی). رجوع به زباد شود.
[ زَ ] (اِخ) مالک بن خیر اسکندرانی. از زباد مغرب است. (تاج العروس). مالک بن خبر زیادی اسکندرانی. محدث است از ابوفیل معافری و دیگران روایت دارد و حیوةبن شریح و ابوحاتم بن حیان از او نقل حدیث کرده اند. وی منسوب به زباد (موضعی در افریقیه) است و حازمی او را منسوب به ذوالکلاع دانسته است. (از معجم البلدان چ وستنفلد). در لسان المیزان آمده: مالک بن خیر زبادی در طبقهٔ ابن وهب و زیدبن حباب و رشدین است و از حیوه بن شریح روایت دارد و بوسیلهٔ ابوقبیل از عباده این خبر را مرفوعاً نقل کرده: لیس منا من لم یبجل کبیرنا. ابن قطان گوید: کسی بوثاقت او تصریح نکرده است. مالک بن خبر در ۱۵۳ هـ . ق. درگذشت. (از لسان المیزان). سمعانی آرد: مالک بن خیر زبادی اسکندرانی بگفتهٔ ابوحاتم بن حیان منسوب است به زباد، موضعی در مغرب، و از مالک بن سعید و ابوقبیل روایت دارد و حیویه بن شریح و عبداللََّه بن وهب از او نقل حدیث کرده اند. (از انساب سمعانی ذیل زباذی). رجوع به قاموس الاعلام ترکی ذیل زباد شود.
[ زَ ] (اِخ) یزیدبن خمیرالزبادی. بگفتهٔ عبدالغنی بن سعید منسوب است به زباد، بطنی از اولاد کعب بن حجربن اسودبن کلاع. یزید از پدرش خمیربن یزید روایت دارد و حیویه بن شریح مصری از او نقل حدیث کرده است. (از انساب سمعانی).

کلمات هم‌قافیه با «زبادی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید