معنی زباد
9 بازدید
[ زُ ] (ع اِ) لغتی است در زَباد. رجوع به فرهنگ نظام شود.[ زُ ] (ع اِ) اسفیوش. قطونا «گیاهی» است. (از بحر الجواهر).[ زَ ] (ع اِ) عرقی و چرکی باشد که آن را از میان پای جانوری گیرند و آن جانور بگربه مانند باشد لیکن سر او از سر گربه کوچکتر است و آن عرق بغایت خوشبوی میباشد و از جملهٔ عطریات مشهور است. (برهان قاطع). جنسی از عطریات که از لای گربه پدید آید. (شرفنامهٔ منیری). بعضی آن چیز را که از گربهٔ زباد گرفته میشود زباد نام داده اند. (از فرهنگ نظام). نوعی بوی خوشی است که از حیوانی شبیه گربه به نام گربهٔ زباد دوشیده میشود. (اقرب الموارد). غالیه، مشک زباد که از ستردن چرکهای زیر دم گربهٔ زباد بدست می آید. (اشتینگاس ص ۶۸). زباد عرق خصبهٔ حیوانی که آن نوعی از گربهٔ صحرایی باشد و آن عرق خوشبو دارد و سیاه رنگ و سفید بزردی مایل نیز باشد بقوام شهد. (از بحرالجواهر و کشف و مؤید و منتخب و سروری و مدار و در برهان بضم و فتح ). مؤلف گوید که به هندی آن را مشک بلائی گویند و یکی از آشنایان من آنرا دیده است. (غیاث اللغات). آن عرقی است که از میان هر دو پای جانوری گیرند. (میزان الادویه). نوعی از بوی خوش و فقهاء و لغویانی که زباد را نام حیوانی که مادهٔ خوش بوی از آن دوشیده شود دانسته اند بغلط رفته اند، زیرا آن حیوان همان گربه است و زباد نام خوشبوئی یعنی چرکی است که زیر دم، بر کنار مخرج (دبر) آن حیوان فراهم میگردد. و برای بدست آوردن آن، حیوان مذکور را طوری نگه میدارند که هیچگونه حرکت نکند سپس ماده خوشبوی را بوسیله... از آن محل جدا میسازند. (منتهی الارب). عرق خوشبوی که از گربهٔ زباد که دشتی باشد و از این گربه های شهر کوچکتر گیرند. (آنندراج). خوشبویی معروف است که از گربهٔ دشتی حاصل شود. (فرهنگ رشیدی). زباد عرقی است شبیه به چرک، سیاه و چسبنده که زیر دم گربهٔ صحرائی مخصوصی و بر مخرج و میان رانهای آن فراهم میگردد و پس از نگاه داشتن حیوان بیشتر بوسیله ملعقه و گاه نیز بوسیلهٔ پارچه و یا سکهٔ نازکی آن ماده را از بدن حیوان جدا میکنند. و قرافی دربارهٔ گرد آمدن زباد بر مخرج آن حیوان ابراز نظر کند و گوید: در این صورت این ماده متنجس است. در کتاب طبایع الحیوان آمده: اگر ارفاغ و خواصر و مغابن آن گربهٔ دشتی را جستجو کنی رطوبتی خواهی یافت که چون از بدن آن حیوان جدا گردد دارای بویی خوش مانند مشک ناب است و بسیار اندک است. و فقهاء و اهل لغت که زباد را نام حیوانی دانسته اند که عطر از او دوشیده شود، بغلط افتاده اند زیرا آن حیوان گربه ای است صحرائی، اندکی از گربهٔ اهلی بزرگتر مایل بسیاهی. و قرافی گوید میتوان گفت: گربهٔ زباد را مجازاً زباد نامیده اند بعلاقهٔ مجاورت، بنابراین غلط نیست و نظیر آن این آیت است در قرآن: {/Bفَأَنْبَتْنََا فِیهََا حَبًّا `وَ عِنَباً وَ قَضْباً... ۱-۷۸۰:۲۷-۲۸/}(قرآن ۸۰/۲۷ و ۲۸). در سخنان زمخشری و دیگر ائمهٔ زبان و لغت عربی نیز نظیر آن فراوان دیده میشود. (تاج العروس). در بحر الجواهر آمده: زباد عرق خوشبوی حیوانی است شبیه گربه. این عرق سیاه رنگ و عسلی است و گویند چرکی است در رحم آن حیوان و نیز گویند نوعی از عطر است که در میان دو ران گربهٔ دشتی که در صحراهای حبشه زندگی میکند، گرد می آید. (از بحر الجواهر). ضریر انطاکی آرد: زباد عرق حیوانی است شبیه گربهٔ دشتی که از دگمه های کوچک میان دو رانش گرفته میشود بدین گونه که حیوان را در حالیکه در قفس است ببازی میگیرند، در نتیجهٔ بازی، زباد در ملعقه هایی از طلا یا نقره که قبلاً آنرا آماده ساخته اند سیلان می یابد... بهترین انواع زباد آن است که از گربهٔ زباد شمطری (سوماطرایی) گرفته میشود. رنگ این قسم از زباد، سیاه مایل بسرخی و دارای درخشندگی است. و پست ترین نوع زباد آن است که حیواناتی بسیار خرد در آن یافت میشوند. نیز از مشخصات این نوع آن است که چون دست بدان آلوده گردد پاک نمیشود و اگر با آب بشویند بوی آن زائل نمیگردد زباد را با محلول ظفر در ساختن غالیه و برخی از عطریات بکار میبرند. (از تذکرة ضریر انطاکی). حمداللََّه مستوفی آرد: عرقی که در اطراف سینهٔ سنور الزباد (گربهٔ زباد) حاصل شود و آنرا بر چوبی مالند زباد بود و در میان منافذ بول و غایطش منفذی دیگر است، ازو هم زباد میدهد (یعنی گربه زباد میدهد). و بمرتبه فروتر از آن عرق بود و از همه اندام گربهٔ زباد بوی خوش آید. (نزهة القلوب مقالهٔ اول چ لندن ص ۱۶: سنورالزباد). دمیری آرد: زباد شبیه به چرکی سیاه و چسبنده و خوشبوی است. و با چیزی مانند مشک آمیخته است. زباد از زیر بغل ها و میان رانها و زیر دم و اطراف سوراخ مقعد گربهٔ مخصوصی بدست می آید. ماوردی و ویانی گویند: زباد شیر گربه ای است که از دریا می آورند، بوی آن مانند مشک است و رنگ آن چون شیر سفید است. اهل دریا آن را بجای عطریات استعمال میکنند. دربارهٔ طهارت زباد دو وجه است و صواب آن است که پاک است مخصوصاً اگر گربهٔ زباد از حیوانات دریائی باشد (از حیوة الحیوان دمیری: سنور). در تحفهٔ حکیم مؤمن آمده: زباد نوعی از عطریات سیاه مایل بسرخی و سایل. در بلاد حبشه و اقاصی هند از حیوانی گیرند که مشهور بزباد و چون حرکت زیاد دهند (آن حیوان را) از مابین دو ران او از عضوی شبیه به پستان مائیتی حاصل میشود در غایت خوشبویی در سوم گرم و در یبوست معتدل و منشف و مقوی دل و بسیار مفرح و مقوی حواس و جهت تسهیل ولادت، نیم درهم او را با قدری زعفران و مرق گوشت فربه مرغ مجرب داشته اند و جهت غشی و خفقان و توحش و جنون و درد فم معده و مقعد و طلای او جهت نضج دمل و التیام قرحه و با روغن بادام تلخ جهت حفظ صحت سامعه و تقویت آن مفید و بوئیدن او جهت زکام و تمریخ او بر قضیب مانع حمل زنان و مداومت بوییدن او مورث بدخلقی و ضیق النفس و مصدع محرور و مصلحه صندل و کافور و اغذیهٔ باردهٔ و بدلش غالیه. (تحفهٔ حکیم مؤمن و تذکرهٔ ضریر انطاکی). بستانی آرد: مادهٔ خوشبوی و عسلی است که از کیسهٔ میان شرح و اعضاء تناسل جانوری معروف به گربهٔ زباد استخراج میشود. این ماده سخت سفید مانند کفک شیر و چون چندی بر آن بگذرد گرم و تیره میگردد. بوی زباد مشکین و گاه آمیخته به بویی میباشد که اندکی تند و زننده است. در کارخانه های عطرسازی برای رفع بوی بد آن، مادهٔ دیگر در آن می آمیزند. زباد در آب حل نمیشود و تنها در الکل قابل ذوب است. نوع خوب زباد بسهولت بر برگ پهن میشود. در زبادهائی که معمولاً در بازارها است مواد معدنی دیگر مانند نشادر و ستیارن و بیلنتن، یک مادهٔ مخاطی، مادهٔ راتینجی، روغن طیار، یک مادهٔ زردرنگ، زیر کربنات و زیر فسفات، و آهک و اکسید آهن داخل میکنند. زیرا زباد بتنهائی نادر و گران است. زباد دارای خاصیت تحریک شدید است. و لذا در بیماریهای عصبی و نیز برای ساختن داروهای نشاطآور و مقوی حواس تجویز میشود... اکنون بهیچ وجه استعمال آن بعنوان دارو تجویز نمیشود و تنها در عطرها از آن استفاده میشود. (از دائرة المعارف بستانی).[ زَ ] (ع اِ) نوعی است از بوی خوش. (مهذب الاسماء) (آنندراج). جنسی از عطریات که از کرب بید پدید آید. (الفاظ الادویة).[ زَ ] (ع اِ) سبزیجاتی را که نپخته میخورند (احرار بقول) زباد نامند. (تاج العروس).[ زَ ] (ع اِ) نام حیوانی است وحشی بزرگتر از گربه که از آن چیزی خوش بو مثل مشک گرفته بطور دوا استعمال کنند و بعضی زباد را نام آن چیز خوشبو نوشته اند و نام آن حیوان را گربهٔ زباد. و در ملیت این لفظ اختلاف است. بعضی عربی دانستند و بعضی فارسی. در کتب طب، عربی ضبط شده و چون بیشتر زباد را از حبشه می برند ممکن است معرب از حبشی باشد. (فرهنگ ناظم). زباد جانورکی است گوشتخوار از نژاد گربه که از تن او مایع معطری مشکبوی تراوش کند و از زیر دم او بیرون آید. این کلمه از تازی بفرانسه رفته و سیوت که در فرانسه بهمین جانور و همان ترشح بدن او گفته میشود مأخوذ از زبان تازی است. (سعید نفیسی در بارهٔ چند لغت فارسی و یادنامهٔ پورداود ج ۱ ص ۲۲۶ از حاشیهٔ برهان قاطع بقلم دکتر معین). فقهاء و اهل لغت که زباد را حیوانی دانسته اند که زباد از او دوشیده میشود اشتباه کرده اند، زیرا آن حیوان گربه ای است دشتی و درازتر و بزرگتر از گربهٔ اهلی. و رنگ موی بدنش مایل بسیاهی است و آن را از بلاد هند و حبشه می آورند. و قرافی گوید زباد هر چند نام چیزی است حاصل از گربهٔ وحشی اما مجازاً و بعلاقهٔ مجاورت میتوان این نام را بر آن گربه نیز اطلاق کرد. و در لسان العرب آمده: زباد مانند گربه ای است کوچک که از نواحی هند می آورند و او را همچون گربهٔ اهلی نگاه میدارند. بر نوک پستانش چیزی مانند دانه های بینی جوانان نورس بهم میرسد <۵۳۰۶۴۰۸۱۲۶۱۵۰۱>... که با فشردن دکمهٔ پستان مایعی شبیه زبد (کفک) بدست می آید و از آن، در ساختن عطر استفاده میکنند. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغة بنقل از زمخشری گوید: زباد گربه ای است. و چون خواهند زیلع را یعنی کسانی را که گربهٔ زباد را میدوشند بخشم آرند گویند: یا زیلع یا زیلع الزبادة ماتت. (تاج العروس). در مصطلحات نوشته که گربهٔ زباد از گربهٔ شهری اندکی کلان باشد و پوز آن قدری دراز بود و در زیر دم نافه دارد مقدار جوز خرد و تراوش مستی و سفید باشد زردی آمیز. (غیاث اللغات). یا حیوانی از جنس سنور که این بوی خوش از آن میگیرند. (ناظم الاطباء). ضریر انطاکی آرد: حیوانی (که زباد عرق او است) مانند گربهٔ دشتی است برنگ سیاه و سفید. این حیوان بیشتر در مناطق حاره بخصوص در مقدشم از اعمال حبشه و نیز در اطراف چین زندگی می کند و در چراگاههای پاکیزه میچرد و بیشتر علوفه اش سنبل تازه است. بهترین انواع، زباد شمطری است از اعمال هند، و در شهرهائی که عرض آن زیاد است مانند روم دیده نمیشود. زباد این حیوان در مناطق معتدل بوی فراوان ندارد و خالی از تندی نیست. زباد شمطری (سوماترایی) بهترین زبادها است. طریقهٔ گرفتن زباد از گربهٔ زباد آن است که گربه را در قفس آهنی میکنند. سپس او را ببازی و جست و خیز وامیدارند. تا زباد از وی روان گردد. (از تذکرهٔ انطاکی). ابن بیطار آرد: گربه ای است معروف بزرگتر از گربهٔ اهلی و آنرا از صحرا شکار کنند و گوشت به او خوارنند و چون عرق بر بدنش نشیند عرق میان رانهایش را بگیرند... (از مفردات ابن بیطار). مؤلف اختیارات بدیعی آرد: جانوری است شکل گربه اما سر وی کوچک بود و آنرا گربهٔ زباد خوانند. (اختیارات بدیعی). حمداللََّه مستوفی آرد: سنور الزباد مانند گربهٔ خنج اهلی است اندکی درازتر. در اطراف سینهٔ او عرقی حاصل شود... و از همهٔ اندام گربهٔ زباد بوی خوش آید. (نزهة القلوب چ لندن ج ۱ ص ۲۶). دمیری آرد: گربهٔ زباد مانند گربهٔ خانگی است جز آنکه دارای دمی درازتر و پیکری بزرگ تر و مویی است بسیاهی مایل و گاه نیز این گربه را از هند و سند می آرند و چرک چسبنده و سیاه و خوشبویی... از او میگیرند. و رویانی و ماوردی گویند: گربه ای است دریائی و صواب آن است که گربهٔ زباد از حیوانات صحرائی است و بنابر این در شرع اسلام از حیوانات حرام گوشت است، مانند گربهٔ خانگی. (از حیوة الحیوان دمیری ذیل سنورالزباد). در میزان الادویه آمده: جانوری است بشکل گربه و از وی کوچک بود و آنرا گربهٔ زباد نیز خوانند. و هندش زباب دمیده وشاخ نامند. (میزان الادویه تألیف حکیم عین الملک شیرازی مؤلف الفاظ الادویة: زباد بدون ضبط). بستانی آرد: نام گربهٔ زباد بفرنگی زباد است. این حیوان که دارای پیکری بین گربه و سگ است از گوشت خواران است و دارای سری دراز، منخرینی گشاد و کیسه ای است زیر دبر که بوسیلهٔ دری بخارج متصل میشود و از داخل دو کیسه غددی بدان وصل میشود که زباد از خویش مترشح میسازند و آن کیسه را از ترشح خود پرمیکنند. مادهٔ زباد را در هر هشت روز یکبار بایستی بنرمی از آن کیسه استخراج کرد. محل پرورش گربهٔ زباد مناطق حاره مانند آفریقا و مخصوصاً حبشه و هند شرقی و اطراف چین و عربستان است. و جانورشناسان زبادها را خاندانی مستقل از گوشت خواران میدانند که دارای این نشانیها میباشند: ۱- شمارهٔ دندانهای آن (غالباً) به ۴۰ میرسد: ۱۱ قواطع و ۱۴ انیاب و ۱۱ طواحن. ۲- زبان آنها خشن و دارای زائده هایی شوکی . ۳- ناخن هایی دارند که هنگام راه رفتن راست میایستد. ۴- عموماً دارای کیسه ای در اطراف مقعد میباشند که مادهٔ خوشبوی از آن ترشح میکند. زبادها به انواع مختلف تقسیم میشوند که مهم ترین آنها نوعی است که نام آن به لاتینی ویوراسیوت است و گربهٔ زباد حقیقی است، تعداد و نیروی انگشتان این نوع از زباد و دندانهای آسیای آن مانند دیگر انواع و گاه نیز در پاره کردن گوشت ناتوان تر است. این نوع از زباد از گیاههای خوش بوی تغذیه میکند و نیز خود بر دو نوع است و هر نوع منشعب بچند شعبه میباشد. نوع اول گربهٔ زباد معمولی است که گویند نزد عرب نفوسی و نزد اهل حبشه قنقان و نزد اهل گینه قسطور نام دارد و در نزد فرنگیان زباد مطلق همان است. درازای پیکر این نوع به استثناء دم بدو قدم میرسد. تدبب خرطومش کمتر از تدبب خرطوم روباه است و دارای گوشهایی گرد، مویی دراز، خشن و سنجابی و سیاه و سفید، دمی تیره و کوتاه تر از پیکر خویش است، رنگ سرش سفید است مگر اطراف چشم و روی و پاهایش که اسمر است. بر پشت این نوع زباد رگی است که در همهٔ طول پشتش امتداد دارد و در افریقا در نواحی مداری (نزدیک بخط مدار) مانند مصر یافت میشود. در این نوع علاوه بر کیسهٔ محتوی زباد، در نزدیکی سوراخ مخرج دو سوراخ وجود دارد که رطوبتی سیاه و بد بوی از آن ترشح میکند. از زمینهای پست و مرطوب گریزان است و پیوسته در دشتهای مرتفع و یا کوههای بلند بسر میبرد. در سرعت مانند سگ و در سبکی همچون گربه میدود، چشمانش قوی است و در شب بخوبی می بیند، شجاع و متهور است. برای شکار پرندگان و دیگر جانوران پستاندار کوچک، شبها بلانه های ایشان حمله میبرد و بروز در پی ایشان میدود، و از یک فاصلهٔ نسبةً زیادی با یک جهش اسیرشان میسازد. بیشتر از راه شکار حیوانات صحرائی تغذیه میکند و گاه نیز بناچار به آبادانیها نزدیک میشود و شغال وار بدنبال ماکیانی تنها و دورافتاده میگردد. در صورت فشار گرسنگی در منازل نیز داخل میشود و هر حیوانی بدست آورد میکشد و اگر بهیچوجه حیوان بدست نیاورد بخوردن میوه ها و ریشه های نازک درختان قناعت میکند. زباد را با کوشش بسیار میتوان تا حدودی اهلی ساخت ولی نه تا آنجا که خود در پی صاحبش روان گردد و یا از نزدیکی به انسان اجتناب نکند. زباد ماده، معمولاً در هر بار دو یا سه بچه می آورد و مدت حمل را نمیداند و با روش تربیت فرزند (برخلاف دیگر حیوانات) آشنا نیست. نوع دوم: گربهٔ زباد عربی است که عرب آنرا گربهٔ زباد و یا گربهٔ مشکین مینامد. این نوع از نوع اول خردتر است و درازای بدنش باستثنای دم از ۱۵ قیراط تجاوز نمیکند و دمش از نوع نخست درازتر است و روی آن حلقه هایی سیاه دیده میشود. پوست این نوع برنگ تیره و مایل بزردی است. و دارای خالهایی سیاه و نزدیک بهم است بطوریکه خطهای سیاهی تشکیل میدهد. شکمش سنجابی است و عصائب دارد که تا سینه و پشت و صورتش را فرا گرفته است. این نوع از زباد در هند شرقی و بخصوص جزائر فیلیپین ملبار و سیام و جاوه و سوماترا و سیلان زندگی می کند. چون در روز بخوبی نمیبیند، روزها را در باغها میخوابد و شبها در طلب صید بتکاپوی برمیخیزد. گربهٔ مشکین پرندگان کوچک و سفید را برای شکار ترجیح میدهد و بهنگام ناچاری از میوه ها و ریشه های درخت سدجوع میکند و در باقی خواص با نوع نخست مشترک است. (از دائرة المعارف بستانی): دهد خاک راه تو بوی ز باد اگر بشنود بوی خلقت ز باد. منیری (درشرفنامه ذیل ز باد). رجوع به نخبة الدهر دمشقی ص ۱۵۹ شود.[ زُبْ با ] (ع اِ) لغتی است در زبد. کفک شیر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کفک شیر و آن آب و جز آن. (مهذب الاسماء). || شیر بی مصرف. (اشتینگاس). || آنچه بیخیر است و در مثل است: اختلط الحاثر بالزباد؛ یعنی خیر را با شر و جید را با ردی بهم آمیخت. در تاج العروس آمده: این مثل را بهنگام آمیختن حق و باطل و سختی کارها آرند. || زباداللبن؛ آنچه بی خیر باشد. (تاج العروس) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ زُبْ با ] (ع اِ) گیاهی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نباتی است. (مهذب الاسماء) (اشتینگاس). گیاهی است نیکو و خوردنی دارای غلاف و برگهائی پهن. و ابوحنیفه گوید: زّباد دارای برگهائی است کوچک مانند برگ مرزنجوش و شاخهائی عریض دارد. (تاج العروس). گیاهی است بخوشبوئی مخصوص و شیرین و خوردنی. (الفاظ الادویه).[ زُبْ با ] (ع اِ) گویند داروئی است خوشبو. (الفاظ الادویة).[ زُبْ با ] (ع اِ) گویند جانوری است گربه آسا. تراوش خصیه اش سم قاتل است و آنرا به هندی زباب دمیده شاخ گویند.... قدری از او بر سر جوالدوزی کرده قرین آتش دارند اگر روان نشود جید است و الا مغشوش. (الفاظ الادویة).[ زَ ] (اِخ) شهری است بمغرب. (منتهی الارب) (آنندراج). شهری است بمغرب. از آنجاست مالک بن خیر اسکندرانی. (تاج العروس بنقل از ابوحاتم بن حیان). زباد موضعی است در افریقیه. از آنجاست مالک بن حبر. (از معجم البلدان).[ زَ ] (اِخ) لغتی است در زابج. (از مجلهٔ لغة العرب سال ۸ ص ۵۱۳). رجوع به زابج و زأبج شود.[ زَ ] (اِخ) بطنی است از فرزندان کعب بن حجربن اسودبن کلاع. (تاج العروس).[ زَ ] (اِخ) ابن کعب جاهلی است. (منتهی الارب) (تاج العروس).[ زَ ] (اِخ) جد محمدبن احمدبن زباد مذاری. محدث است و زبداء نیز نقل شده و ثانی اشهر است. (منتهی الارب) (تاج العروس). رجوع به زبداء و محمدبن احمد و مذاری شود.[ زَ ] (اِخ) دختر بسطام بن قیس است. (منتهی الارب). دختر بسطام بن قیس و همسر ولیدبن عبد الملک است و شاعر دربارهٔ همو گوید: لعمر بنی شیبان اذینکحونه زباد لقدما قصروا بزباد و این را مبرد در کامل آورده است. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر