معنی زاینده
5 بازدید
[ یَ دَ / دِ ] (نف) والد. بچه آورنده. مقابل تخم گذار (در حیوانات). || (اِ) مادر. (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (ناظم الاطباء): ز زاینده قیصر برافراخت بال که آن زادنش فرخ آمد بفال.فردوسی. فکندی به تیمار زاینده را به آتش سپردی فزاینده را.فردوسی.
کلمات همقافیه با «زاینده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر