معنی زایلة
7 بازدید
[ یِ لَ ] (ع ص) زائلة. مؤنث زایل. (اقرب الموارد): و کان الخطب مما یجل والنقض ممایخل و اصبح له کل نازلة زائلة و کل عضلة جالیة. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۱ و چ فیاض ص ۲۹۹). ترجمه: و نزدیک بود که کار بزرگ شود و شکست رخنه کند پس صباح کرد و حال آنکه هر بلائی رفع شده بود و هر سختیی جلاء وطن کرده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۲ و چ فیاض ص ۳۰۹). هر ذی حیات. (منتهی الارب) (آنندراج). هر ذی روح. (قاموس) (اقرب الموارد). هر جاندار از حیوانات که از جای خود دور شود. (تاج العروس). || هر جنبنده و رونده و آینده. (تاج العروس) (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هر متحرک. (قاموس) (اقرب الموارد). هر متحرکی که در جای خود قرار نگیرد از انسان و غیر انسان و بدین معنی است حدیث جندب جهنی: فرآنی رجل منهم منبطحاً علی التل فرمانی بسهم فی جبهتی فنزعته و لم اتحرک. فقال لامرئته و اللََّه لقد خالطه سهمی و لوکان زائلة لتحرک. (تاج العروس). || (اِ) مجازاً، اشکار. || مجازاً زن. || مجازاً، ستاره . (ناظم الاطباء).[ یِ لَ ] (ع ص) اوتاد... رجوع به اوتاد زائله و وتد شود. || بیوت... منجمین منطقةالبروج را بچندین طریق منقسم به دوازده قسم کنند و هر قسم را بیت گویند... و آن چهار (بیت) که مقدم بر اوتادند یعنی دوازدهم و نهم و ششم و سوم را بیوت زائله گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به زایل شود.
کلمات همقافیه با «زایلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر