معنی زایش

معنی زایش

6 بازدید
[ یِ ] (اِمص) زائیدن. (آنندراج) (برهان قاطع). اسم مصدر زائیدن. (حاشیهٔ برهان چ معین). عمل وضع حمل : ستوران هم از اول زایش آشناور باشند. (جامع الحکمتین ص ۲۶ از دکتر معین در حاشیهٔ برهان قاطع: زایش). سنگ بی نمج و آب بی زایش همچو نادان بود بآرایش . || مجازاً، عمل تولید کردن. بوجود آوردن. انتاج : آن بحر گهرپاش که در علم چنوئی هر چارگهر را گه زایش پسری نیست. سنائی. || اسم از زادن. (حاشیهٔ برهان قاطع بقلم دکتر معین). زاییده شدن. ولادت. تولد: بیرونت کنند از در مرگ چون از در زایش اندرآئی. ناصرخسرو. || مجازاً، حاصل شدن. (برهان قاطع). || (اِ) بمعنی نتیجه و زاده نیز آمده است. (فرهنگ رشیدی). نتیجه و زاده. (آنندراج): تو بحر جودی و خلق تو عنبر و نه شگفت از آنکه زایش بحر است عنبر اشهب.فرخی.

کلمات هم‌قافیه با «زایش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید