معنی زاکی
5 بازدید
(ع ص) نامی. رشد و نمو کننده: علی الحسب الزاکی الرفیع شفیق. (اقرب الموارد). || آنکه در رفاه و نعمت بسر برد. (اقرب الموارد). || مرد پاکیزه و نیکو. (منتهی الارب).(ع ص) از زکو، پاکیزه و نیکو. (اقرب الموارد): صبا عبیرفشان گشت ساقیا برخیز و هات شمسةَ کرم مطیّب زاکی.حافظ.(اِخ) ابن کامل قطیفی مکنی به ابوالفضائل و ملقب به اسیرالهوی و مهذب هبتی شاعر متوفی ۵۴۶ هـ . ق. است. وی شاعری رقیق الشعر، ادیب و فاضل بود. و این چند بیت نمونه ای از اشعار اوست: عیناک لحظهما امضی من القدر و مهجتی منهما اضحت علی خطر یا احسن الناس لولا انت ابخلهم ماذا یضرک لو متعت بالنظر. در قصیده ای دیگر گوید: عجبت من جفنه بالضعف منتصراً علی القلوب و یقوی و هو منکسر شهود صدق غرامی فیک اربعة الوجد و الدمع و الاسقام و السهر. (از معجم الادباء ج ۱۱ صص ۱۵۱ -۱۵۳).
کلمات همقافیه با «زاکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر