معنی زاکان
6 بازدید
(اِخ) قریه ای است به قزوین و آن عامیانه و مخفف زاجکان است. و در دواوین زاجکان نویسند و در این قریه معدن زاج باشد و عبید زاکانی شاعر از همین قریه است. مؤلف آنندراج آرد: قصبه ای است از توابع شهر قزوین و اصل آن زاجکان است که کان زاج سیاه بسیار دارد. (آنندراج). مرحوم ناظم الاطباء آرد: جائی است در نزدیکی شهر قزوین. (ناظم الاطباء). در فرهنگ جغرافیائی ایران آمده است: دهی است جزء دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین. واقع در ۱۵کیلومتری شمال باختری قزوین و ۵کیلومتری جاده در منطقه ای معتدل. سکنهٔ آن ۱۷۰ تن، از طائفهٔ چگینی اند و بزبان کردی و فارسی تکلم میکنند. آب آن از قنات و در بهار از رودخانهٔ خرمن سوخته تأمین میشود و محصول آن غلات، یونجه و جالیز است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱). و رجوع به تاریخ گزیده، ترجمهٔ تاریخ ادبیات ادوارد براون ج ۳ ص ۲۶۴ و زاکان و زاکانیان شود.(اِخ) دهی است جزء دهستان خرقان بخش آوج شهرستان قزوین، واقع در ۱۶کیلومتری جنوب آوج و ۱۰کیلومتری جاده. منطقهٔ آن کوهپایه و سردسیر است. سکنهٔ آن ۲۱۷ تن اند که بزبان ترکی تکلم میکنند. آب آن از چشمه و دارای محصول بنشن و عسل است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).(اِخ) قبیله ای است از عرب که در قزوین سکونت ورزیدند. (منتهی الارب). زاکان قبیلة من العرب سکنوا قزوین منهم المغنی الفصیح الباقعة نادرة الزمان عبید الزاکانی صاحب المقامات بالفارسیة علی اسلوب المقامات الحریریة. (تاج العروس). و رجوع به مادهٔ ذیل شود و رجوع به تاریخ گزیده و زاکانیان و زاکانی شود. (تاریخ گزیده چ لیدن ص ۸۴۶).(اِخ) دهی است در رودبار ری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زاکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر