معنی زاک
6 بازدید
(اِ) لک. (شرفنامهٔ منیری). || همان زمج بلور است. (شرفنامهٔ منیری): نقش ماهی را چه دریا و چه خاک رنگ هندو را چه صابون و چه زاک. (مثنوی). و رجوع به المعرب جوالیقی و فرهنگ شعوری، غیاث اللغات، زاغ، زاج،زاگ، لخچ، زمج، شب و زمه شود.(ع ص) مخفف زاکی مرد پاکیزه و نیکو.[ زاک ک ] (ع ص) خشمناک. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس).(اِخ) دهی است از دهستان درزآب بخش حومهٔ شهرستان مشهد. واقع در ۳۰هزارگزی شمال باختری مشهد و ۱۰۰۰گزی خاور راه مشهد به ارداک. در منطقه ای جلگه، سردسیر. سکنهٔ آن ۷۷۷ تن، فارسی زبان اند و دارای آب از رودخانه و محصول غلات و کنجد است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «زاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر