معنی زاوی
5 بازدید
(اِ) ریز هر چیز. || گوشهٔ هر چیز. (آنندراج).[ وی ی ] (ص نسبی) در نسبت به زاویه زواوی و گاه نیز زاوی گویند. (تاج العروس). || نسبت به زاوهٔ خواف. رجوع به زاوه شود. || ذوالزوایا. (قاموس نجاری بیک). شریان زاوی. سن زاوی.(اِخ) ابن زیری بنیان گذار سلسلهٔ زیریان غرناطه است که از ۴۶۱ تا ۴۹۹ حکومت کرده اند.(اِخ) قطب الدین حیدر زاوهی است. رجوع به تاریخ تصوف ج ۲ ص ۴۹۶ شود.
کلمات همقافیه با «زاوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر