معنی زاوه

معنی زاوه

4 بازدید
[ وَ ] (اِخ) نام شهری بوده است به خراسان و بعد از آنکه قطب الدین حیدر ترک از ترکستان بیامد و درآنجا منزل گزیده و بجوار رحمت ایزد رسیده در آنجا مدفون شده به تربت حیدریه مشهور و موسوم شده و او در پانصد و نود و هفت رحلت یافته است. (آنندراج). شهری است در خراسان. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). سمعانی آرد: زاوه از قریه های بوشنج (پوشنگ) واقع میان هرات و نیشابور و نزدیک بوزجان است. از آن جا است جمیل بن محمد زاوهی. حمداللََّه مستوفی آرد: قصبهٔ او ولایت زاوه و در آنجا قلعهٔ گلین محکم باشد و قریب پنجاه پاره دیه از توابع آن است و بعضی را آب رود است و بعضی را آب از قنات، حاصلش ابریشم و غله و پنبه و انگور و میوهٔ فراوان است. مزار شیخ قطب الدین حیدر که مقدم حیدریان است در آنجا است. (نزهة القلوب ج ۲ چ لیدن ص ۱۵۴). این شهر از طرف چنگیز در ۶۱۷ هـ . ق. مورد محاصره قرار گرفت و پس از سه روز که حصار آن گشوده شد، دست بقتل عام اهالی زد و آن را ویران ساخت. در ۷۴۲ هـ . ق. نیز در دوفرسخی آن، جنگ میان ملک معزالدین ابوالحسن محمد کرت با خواجه وجیه الدین مسعود سربدار و شیخ حسن جوری رخ داد و سلسلهٔ کوچک سربداران در این جنگ بدست معزالدین کرت منقرض گشت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۲ و ۳۶۰). مرحوم علامهٔ قزوینی آرد: تربت حیدریه را سابق زاوه مینامیده اند و پس از آنکه قطب الدین حیدر، از مشاهیر عرفای اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم متوفی در سنهٔ ۶۱۸ در آنجا مدفون شد بمرور زمان آن شهر به اسم تربت حیدریه مشهور گردید و مع ذلک فصیح خوافی زاوه را بخواف اضافه کرده و (گفتهٔ وی) صریح است در این که زاوه و محال آن در آن عصر جزو خواف محسوب می شده است. و یکی از دلایل قطعی که تربت حیدریهٔ کنونی همان زاوهٔ متقدمین است این عبارت ابن بطوطه است در سفرنامهٔ خود (ج ۱ ص ۲۵۲ از طبع مصر): ثم سافرنا منها (ای مدینة سرخس) الی مدینة زاوه و هی مدینة الشیخ الصالح قطب الدین حیدر و الیه تنسب طائفة الحیدریة... (تعلیقات شدالازار ص ۵۳۹). و رجوع به حبیب السیر ج ۴ ص ۲۵۱، ۳۴۶، ۳۵۵، ۵۹۲ و معجم البلدان و جهانگشای جوینی ج ۱ ص ۱۱۳ و ترجمهٔ تاریخ ادبیات براون ج ۳ ص ۱۹۹ و ۲۵۰ و زاوهٔ خواف و زاوهٔ سنجان شود.
[ وَ ] (اِخ) نام ولایتی که قصبهٔ آن زاوه است، مزار قطب الدین حیدر در آنجا است. (از نزهةالقلوب ج ۳ چ لیدن ص ۱۵۴). مؤلف حبیب السیر آرد: قطب الدین حیدرزاده که جماعت حیدریان به وی منسوب اند در قصبهٔ تربت که از محالات ولایت زاوه است مدفون گشت. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۴۲). و رجوع به ج ۳ و ج ۴ از آن کتاب و نیز رجوع به زاوه (شهر) شود.
[ وَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه است که در خاور شهرستان واقع است. طول آن از ۶ هزارگزی شهر تربت حیدریه از آبادی اسماعیل آباد که اول جلگهٔ زاوه است تا قریهٔ جعفرآباد در حدود ۶۰هزار گز میشود و حدود آن بشرح زیر است: از شمال قسمتی بخش فریمان و کوه خشت پخته و قلوسیاه، کله قوج و کوه سرهنگ از خاور به دهستان شهر نو از شهرستان مشهد. از جنوب، کوه ساق دهنه در زیر و بندبیشه و کوه سیاه دره و کوه صبی تا دهنهٔ جعفر مشهدی جلگه زاوه را از جلگهٔ سنگان و رشخوار جدا میکند. جلگهٔ زاوه دارای قنوات زیاد و پرآبی است و علاوه بر آن، دو رشته رودخانه بنام سالار و صبی در جنوب باختری آن جاری است، آبادیهائی را که در مسیر آنها واقعند مشروب مینمایند بطوری که مطلعین محل اظهار می نمودند زاوه مرکز جلگهٔ زاوه سابق موسوم به شهر زو بوده و شهریت داشته است لیکن در استیلای مغول بکلی خراب، فعلاً دهی است که سیصد و پنجاه خانوار و ۲۳۵۴ نفر جمعیت دارد. و بواسطهٔ کثرت قنوات از حیث محصول در منطقهٔ تربت در درجهٔ دوم حائز اهمیت است. این دهستان از ۷۵ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته که جمعیت آن در حدود ۳۳۷۵۴ نفر است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ وَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان زاوه بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه. در ۲۱هزارگزی خاور تربت حیدریه و سر راه مالرو عمومی کاریز به زاوه واقع است. منطقهٔ آن جلگه، معتدل و دارای ۲۳۵۴ سکنهٔ فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصول آن زیره و شغل اهالی آن زراعت و گله داری و قالیچه بافی است. راه آن اتومبیل رو و دارای دبستان است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ وَ ] (اِخ) از رساتیق و کوره های نیشابور. بیهقی گوید: وجه تسمیهٔ آن به زاوه آن است که مدخل آن از سوی هر یک از شعبها مشتمل است بر ۲۲۰ قریه و بسیاری از قریه های آن به «رخ» و «ربع الشامات» تبدیل یافته و قصبهٔ آن بیشک است. از این جا است محمدبن احمدبن مثنی بن سعید زاوهی. (از معجم البلدان). و رجوع به زاوهی... محمدبن احمد شود.

کلمات هم‌قافیه با «زاوه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید