معنی زاور

معنی زاور

5 بازدید
[ وَ ] (ص، اِ) خادم و خدمتگار باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). چاکر و خادم. و بدین معنی از ریشهٔ زور است. (فرهنگ نظام): چیست چندین آب و گل را پیروی کردن ز حرص آب و گل خود مر ترا بسته میان زاوری. سنائی. و رجوع به زاوری شود. || و بمعنی زنده است. (شرفنامه از ادات الفضلاء). زنده و سلامت را نیز گفته اند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || ژنده بود یعنی بزرگ و قوی هیکل و توانا. (برهان قاطع). ژنده و بزرگ و قوی هیکل و توانا. (ناظم الاطباء). || قوت و زور. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). قوت و زور و ریشهٔ این لفظ و زور یکی است که در اوستا زاوره بوده است. (فرهنگ نظام). در فارسی زاور بمعنی زور، قوت، نیرو، توانائی. (حاشیهٔ دکتر معین بر برهان قاطع، زور). و رجوع به زور شود. || سیاه. (شرفنامهٔ منیری از زفان گویا). رنگ ولون سیاه. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). در بعضی از فرهنگها بمعنی رنگ سیاه مرقوم است. (فرهنگ نظام). || بمعنی آب سیاه هم آمده است و آن علتی باشد مشهور. (برهان قاطع). بیمارئی که آن را آب سیاه گویند. (ناظم الاطباء). || و بعضی عضوی که آب سیاه آورده باشد گویند: زاور شده است. (برهان قاطع). هر عضوی که مبتلا به آب سیاه شده باشد. (ناظم الاطباء). در بعضی از فرهنگها بمعنی عضوی که آب سیاه آورده باشد نوشته اند. (فرهنگ نظام). || بمعنی چاروای سواری هم آمده است که بعربی راحله خوانند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). حیوان سواری و بارکش در سفر که لفظ عربیش راحله است و بدین معنی نیز از ریشهٔ زور است. (فرهنگ نظام). حیوانی را گویند که بر آن سوار شوند و بتازی راحله گویند. (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج). زاور راحله بود: مگر بستگانند و بیچارگان و بی توشگانند و بی زاورا. رودکی (لغت فرس اسدی ص ۱۲۹ از حاشیهٔ دکتر معین بر برهان قاطع). || (اِخ) ستاره ای است سیاره در آسمان سوم که کشور پنجم منسوب است بدو. خانهٔ او برج ثور و جوزا است و او را مطربه و دفافهٔ فلک نامند. و آن را بیدخت و ناهید میخوانند و منجمان سعد اکبرش گویند و بتازی زهره نامند. (شرفنامهٔ منیری). نام ستارهٔ زهره است. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). زاور زهره باشد. (لغت فرس اسدی ص ۱۲۹ از حاشیهٔ دکتر معین بر برهان). || (اِ) و بمعنی زَهره که کنایه از دلیری و یارائی باشد. (برهان قاطع). و کنایه از دلیری و یارائی بود. (ناظم الاطباء). بمعنی زهره و یارا نیز گفته اند و شمس فخری بهمین معنی گوید: آنکه نبود خلاف فرمانش انجم و آفتاب را زاور. و ظاهراً زهره را که اسم کوکبی است زهره بفتح راء خوانده و این بیت را گفته واللََّه اعلم. (فرهنگ رشیدی). || (ص) ممسک و بخیل. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). زفت بخیل را گویند. (فرهنگ نظام). || ممتنع که برابر ممکن باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). ظاهراً از برساخته های فرقهٔ آذرکیوان است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).
[ وَ ] (اِخ) قریه ای است از قراء اشتیخن در صغد. (از انساب سمعانی). یاقوت آرد: ابوسعد (سمعانی) گوید: زاور قریه ای است در اشتیخن صغد. (از معجم البلدان).
[ وَ ] (اِخ) قریه ای است در عراق و بدانجا منسوب است نهر زاور که متصل به عکبرا است و این سخن از نصر است. (از معجم البلدان). و در همان کتاب آمده: قریهٔ زاور در کنار نهر زاور است. (از معجم البلدان، نهر زاور).
[ وَ ] (اِخ) نهر... نهری است متصل به عکبرا و قریهٔ زاور کنار آن است. (از معجم البلدان، نهر زاور).

کلمات هم‌قافیه با «زاور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید