معنی زاهی
7 بازدید
(ع ص) اسم فاعل از زها یزهو، زهواً، روی و هر چیز زیبا و درخشان. (اقرب الموارد). زاهر. بهی. مقابل کدر و تیره. (القاموس العصری، عربی -انگلیسی). آنچه میدرخشد و چشم را از دیدن آن خوش می آید. || خرمابن که میوهٔ آن رنگ گرفته باشد. || شتری که حمض و شوره گیاه را چرا نکند. (ناظم الاطباء).[ هی ی ] (ص نسبی) منسوب به زاه از قریه های نیشابور. (از معجم البلدان).(اِخ) علی بن اسحاق بن خلف مکنی به ابوالقاسم شاعر مشهور بغداد است و بر طبق گفتهٔ یاقوت از زاه نیشابور است ابن خلکان آرد: وی قصیده های نیکو و نمکین میسرود. خطیب در تاریخ بغداد وی را یاد کند و گوید: او تشبیه و دیگر صنایع شعری را نیکو میدانسته و گمان میکنم شعر اندک میگفته. وی افزوده است که: پنبه فروش بود و دکانی در قطیعةالرّبیع داشت. عمیدالدوله ابوسعیدبن عبدالرحیم در طبقات الشعراء گوید: زاهی در صفر ۳۱۸ متولد شد و در جمادی الاخر، ۳۵۲ در بغداد درگذشت. اشعار وی در ۴ جزء موجود است و بیشتر آن، دربارهٔ اهل بیت (پیغمبر) است و در مدح سیف الدوله وزیر و مهلبی و دیگر رؤسای عصر خویش و نیز در فنون مختلف، شعر گفته است. از بهترین اشعار او است: و بیض بالحاظ العیون کانما هززن سیوفاً واستللن خناجرا تصدین لی یوماً بمنعرج اللوی فغادرن قلبی بالتصبر غادرا سفرن بدوراً و انتفین اهلة و مسن غصونا و التفتن جآذرا. و نیز از اوست: صدودک فی الهوی هتک استتاری و عاوننی البکاء علی اشتهاری و کم ابصرت من حسن و لکن علیک لشفوتی وقع اختیاری. (از دائرة المعارف بستانی).(اِخ) محمدبن اسحاق بن شیرویهٔ زاهد منسوب به زاه نیشابور است. وی از ابوالعباس بن منصور و امثال او استماع حدیث کرد و در ۱۷ ربیع الاخر ۳۳۸ هـ . ق. درگذشت. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «زاهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر