معنی زاهق
5 بازدید
[ هِ ] (ع ص) هلاک شونده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نیست شونده. (کشف اللغات). || مرد هزیمت یافته. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || رونده. (کشف اللغات). || خشک. (منتهی الارب) (آنندراج). یابس. (اقرب الموارد). || ستور فربه پرمغز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). چاروای فربه. (کشف اللغات). || ستور سخت لاغر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || آب سخت روان. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || تیر که از هدف درگذرد و ورای آن افتد (بهدف نخورد و از آن بگذرد) و از این معنی است حدیث: الحابی خیر من زاهق. و حابی آن است که بهدف نرسیده بیفتد و بر زمین بلغزد (کشیده شود) تا بهدف رسد. و مقصود حدیث این است که ضعیفی که اصابت بهدف کند بهتر از نیرومندی است که بهدف نرسد. (اقرب الموارد). || چاه عمیق. (ذیل اقرب الموارد از لسان العرب). زاهق و زهوق؛ چاه عمیق. (المنجد).
کلمات همقافیه با «زاهق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هق» برای سرودن شعر