معنی زاهرة
7 بازدید
[ هِ رَ ] (ع ص) مؤنث زاهر. (فرهنگ نظام). || ستارهٔ درخشان. (دهار). رجوع به زاهر، زاهی، مشعشع، رائع شود. || دولة زاهرة؛ دولتی که منشأ آثار خوب است. گویند: لفلان دولة زاهرة. (ذیل اقرب الموارد).[ هِ رَ ] (اِخ) از قصرهای باشکوه دورهٔ اسلامی در اندلس است. جرجی زیدان آرد: منصوربن ابی عامر. در سال ۳۶۸ هـ . ق. از الناصر تقلید کرد و کاخی بنام الزاهر بنا کرد که هم منزل و هم سنگر و دژ بشمار میرفت. منصور این کاخ را در کنار رود قرطبه برپا ساخت، و صنعتگران و کارگران فراوان در اطراف آن بکار انداخت، و برج و باروی آن را برافراشت و ساختمانهای بسیاری از آن جمله، دفترخانه ها و انبارها در آن کاخ بنا کرد و حوالی آن کاخ را بوزیران و نویسندگان و دبیران خویش واگذارد و بزودی کاخها و عمارتها و بازارها در آن محل پدید آمد و مردم برای استفاده از رجال دولتی به آنجا هجوم آوردند و آن نواحی را آباد ساختند و تا آنجا که این کاخ به کاخ زهراء متصل گشت و شبها در مسافت ده میل میان این دو کاخ، چراغها روشن میشد و مردم براحتی آمد و شد میکردند. (ترجمهٔ تاریخ تمدن جرجی زیدان بقلم علی جواهرکلام ج ۵ ص ۱۳۷). و رجوع به الحلل السندسیة شود.
کلمات همقافیه با «زاهرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر