معنی زامینی

معنی زامینی

6 بازدید
[ نی ی ] (ص نسبی) منسوب به زامین (قریه ای در بخارا) و لقب چند تن از روات است. رجوع به زامینی شود.
[ نی ی ] (اِخ) احمدبن محمدبن یزداد مکنی به ابوسهل است وی اهل ری بود و در زامین اقامت گزید. در راه خراسان با ابوالعباس مستغفری متوفی ۴۳۲ هـ . ق. همسفر بود سپس او را ترک کرد و خود به حجاز و عراق و موصل رفت و بر طبق گفتهٔ مستغفری، زامینی برای وی از ابن مزجی دوست [ صاحب ] ابی علی موصلی تحصیل اجازه کرد. ابی سهل زامینی در زامین از ابوالفضل الیاس بن خالد و در مرو از ابوالفضل محمدبن حسین حدادی و ابوالهشیم مثنی بن محمد ازدی و در سرخس از ابوعلی زاهربن احمد سرخسی و در موصل از ابوالقاسم نصربن محمدبن جلیل مزجی و دیگران نقل حدیث کرده است. دوست وی ابوالعباس مستغفری از وی روایت کند و گوید: وی در بخارا بسال ۵۱۵ هـ . ق. درگذشت. (از انساب سمعانی).
[ نی ی ] (اِخ) اسرافیل زاهد منسوب به زامین سمرقند و از مشایخ حدیث و پارسایان است. وی از محمدبن حمدویهٔ سمرقندی روایت کرده و از وی عبداللََّه بن محمدشاه سمرقندی فقیه نقل حدیث کرده است. (از انساب سمعانی).
[ نی ی ] (اِخ) الیاس بن خالدبن حکیم مکنی به ابوالفضل منسوب به زامین بخارا و استاد محمدبن اسدبن طاووس زامینی متوفی ۴۱۵ است. محمدبن اسد در زامین نزد وی استماع حدیث کرده است. (از معجم البلدان). و رجوع به زامینی (احمدبن محمد) شود.
(اِخ) جماهربن علی مکنی به ابی بکر متصدی قضاء زامین بود و به سمرقند مهاجرت کرد. در آنجا از عبداللََّه بن محمدشاه سمرقندی نقل حدیث کرد و نوشت. یکی از مشایخ حدیث که ما او را بشربن موسی بن صالح بن شیخ بن عمیره مینامیم از وی روایت حدیث کرده است. (از انساب سمعانی).
[ ی ی ] (اِخ) علی بن ابی سهل بن حمزه مکنی به ابوالحسن و متصدی تدریس در مدرسهٔ سمرقند و از ائمهٔ علم حدیث بوده و از علی بن احمدبن ربیع سنکبانی روایت حدیث کرده است. در جمادی الاخر ۴۱۴ هـ . ق. در سمرقند در گذشت و در جاکردیزه بخاک سپرده شد. (از انساب سمعانی).

کلمات هم‌قافیه با «زامینی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید