معنی زامهران
21 بازدید
[ مَ ] (اِ) داروئی است که آن تریاک باشد یعنی خاصیت پازهر دارد و در نوشداروها داخل کنند. (برهان قاطع). نام داروئی است که آن تریاک باشد. (فرهنگ جهانگیری). داروئی است که در نوشدارو کنند. (لغت فرس اسدی ص ۲۹۸) (فرهنگ اوبهی). داروئی است در نوشدارو. (آنندراج). در بحر الجواهر ذیل کلمهٔ رامهران (براء مهمله) آمده است: دوائی است هندی و خاصیتش آن است که اعضای تناسل را نفع می بخشد: نزد آن شاه زمین کردش پیام داروئی فرمای زامهران بنام. رودکی (در کلیلهٔ منظوم). به داروئی اشارت کرد که آن را زامهران خوانند. (کلیله و دمنه). و رجوع به تذکرهٔ ضریر انطاکی، رامهران و نیز رجوع به زامهران صغیر و زامهران کبیر و زامهرون در همین لغت نامه شود.[ مَ ] (اِخ) دروازه ای بوده است در ری و یکی از محله های آن شهر بدین نام شهرت داشته است. در راحةالصدور بنقل از دمیةالقصر آمده است: محمدبن حسول وزیر از نویسندگان ارجمند است و بر انواع فضل دست دارد. وی را در خانه اش واقع در درب (دروازه) زامهران ملاقات کردم. (راحة الصدور به تصحیح اقبال چ لیدن ص ۴۸۱). و رجوع به زادمهران شود.
کلمات همقافیه با «زامهران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر