معنی زامل
6 بازدید
[ مِ ] (ع ص) پیرو و تابع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ستور که از نشاط لنگان راه رود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ مِ ] (اِخ) اسب معاویةبن مرداس سلمی. (منتهی الارب).[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان چنانه بخش شوش شهرستان دزفول. واقع در ۴۲ هزارگزی جنوب باختری شوش و ۴۵ هزارگزی باختری راه اهواز به دزفول. منطقهٔ آن دشت، گرمسیر مالاریائی است و سکنهٔ آن ۴۵۰ تن اند که بزبان عربی و فارسی تکلم میکنند. آب آن از قنات و محصول آن غلات، برنج و کنجد است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ مِ ] (اِخ) ابن اوس طائی از روات است. از ابی هریره روایت کرده و فرزند وی عصمة از او نقل حدیث کرده است و ابن حبان وی را از ثقات شمرده است. (از لسان المیزان ج ۲).[ مِ ] (اِخ) ابن زیاد طائی از راویان و از لحاظ موثق بودن مجهول الحال است. ابن ابی حاتم گوید که مدائنی مرسلاتی از وی روایت کرده است. (از لسان المیزان ج ۲).[ مِ ] (اِخ) ابن طلحهٔ اسدی در جنگ معروف صفین سال ۳۷ هـ . ق. بنفع علی (ع) نبرد میکرد و هم در آن جنگ کشته شد. در کتاب صفین نصربن مزاحم ص ۳۰۴ نام وی جزء مبارزانی از اصحاب علی (ع) که کشته شدند یاد شده است. (از اعیان الشیعه).[ مِ ] (اِخ) ابن عبید جذامی شاعر دلاور و از یاران معاویه در جنگ صفین است. وی بهمراهی معاویه از دمشق به صفین رفت در صفین، اسیری در حالی که این دو بیت را میخواند بدو حمله کرد: یا صاحب السیف الحصیب المضرب و صاحب الجوشن ذاک المذهب هل لک فی طعن الغلام مجرب یحمل رمحاً مستقیم الثعلب. زامل بر او حمله برد و با نیزه او را زد و از اسب افکند و کشت. (از تاریخ ابن ابی عساکر ج ۵).[ مِ ] (اِخ) ابن عفیر طائی از شعرای عصر جاهلی عرب و معاصر حارث اصغر از ملوک غسانی شام بوده است و پدرش که بر طبق گفتهٔ برخی عقیل نام داشته و همچنین مادرش از قبیلهٔ کلب [ از قبائل قریش ] بوده اند. پس از حوادثی که در حجاز در زندگی زامل رخ داد به شام مهاجرت کرد و به حارث اصغر پیوست. وقتی وظیفهٔ مستمری که از حارث دریافت میداشت بتأخیر افتاد و زامل برای یادآوری وی قصیده ای ساخت که چند بیت زیر از ابیات آن است: ابلغ الحارث المردد فی المجد و فی المکرمات حداً فحداً لیس یستعذب الغریب مقاماً فی سوی ارضه و ان نال جدا. (از تاریخ ابن عساکر ج ۵) (معجم البلدان چ دمشق).[ مِ ] (اِخ) ابن عمرو جبرانی حاکم دمشق در ۱۲۷ هـ . ق. است. طبری آرد: مروان بن محمد پس از آنکه خلافتش در شام استوار شد اهالی غوطه، دمشق، حمص و دیگر نواحی را در انتخاب حاکم آزاد گذارد و اهل دمشق زامل بن عمرو جبرانی را برگزیدند... و در همین سال اهالی غوطه که انقلاب کرده بودند به شهر دمشق حمله بردند و زامل بن عمرو را که امیر ایشان بود محاصره و خلع کردند و ریاست خود را به زیدبن خالد تفویض کردند. مردم دمشق و یکی از سران لشکر بنام ابوهبار با ۴۰۰ تن لشکری بحمایت از زامل در برابر محاصره مقاومت ورزیدند. (از تاریخ طبری چ نلدکه ج ۹ ص ۱۸۹۲ و ۱۸۹۴). محمدبن یوسف کندی آرد: اهل مصر علناً مروان بن محمد را از خلافت خلع کردند و حکومت حسان عتاهیه را که بجای حفص بن ولید از طرف وی آمده بود نپذیرفتند و زامل بن عمرو نیز که در حمص مروان را خلع کرده بود قاصدی فرستاد تا ایشان را به خلع مروان و همفکری با خود دعوت کند و غطریف حمیری در این باره گوید: و من زامل لاقدس اللََّه زاملا. (از کتاب الولاة و القضاة ص ۸۶، ۸۷). ملاحظه میگردد که بین نوشته های این دو کتاب اختلافی فاحش موجود است. و ابن عساکر آرد: زامل بن عمرو سکسکی حمیری حمصی از طرف مروان امیر دمشق و حمص بود و بوسیلهٔ پدر و جدش از رسول اللََّه (ص) نقل حدیث کرده و خود نیز درک صحبت آن حضرت کرده است. حافظ در مسند خود چندین خبر از زامل آورده که زامل آنها را بوسیلهٔ ذی الکلاع و بوسیلهٔ ابی الدرداء از رسول اللََّه (ص) نقل کرده است. (از تاریخ ابن عساکر ج ۵). و رجوع به کامل ابن اثیر ج ۵ ص ۲۵۰ چ بریل شود.[ مِ ] (اِخ) ابن موسی بن عیسی بن مهنا. در شعبان ۷۷۰ هـ . ق. از طرف اشرف بجای جمازبن مهنا ولایت یافت. (از الدرر الکامنه ج ۲). ابن ایاس آرد: زامک از آل فضل و امیر حلب بود و اشرف سلطان مصر (شعبان بن حسین بن محمدبن قلاون) وی را بسال ۷۶۲ هـ . ق. بجای جباربن مهنا (یکی دیگر از آل فضل) به امارت حلب منصوب گردانید و خلعتی برای وی فرستاد. (از بدائع الزهور ص ۲۲۶).
کلمات همقافیه با «زامل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر