معنی زامخ
7 بازدید
[ مِ ] (ع ص) شامخ. بلند. (اقرب الموارد). || مجازاً متکبر و گردنکش. (ناظم الاطباء). || مجازاً، کوه بلند. (ناظم الاطباء). || پیمانهٔ پر و کامل. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زامخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مخ» برای سرودن شعر