معنی زالج
6 بازدید
[ لِ ] (ع ص) تیری که بزمین میلغزد آنگاه میرود. یزلج علی وجه الارض ثم یمشی و فی المثل لا خیر فی سهم زلج. (اقرب الموارد). تیر لغزنده از کمان. (منتهی الارب) (آنندراج). || رستگار از شدائد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || سخت نوشندهٔ آب و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «زالج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر