معنی زافه
6 بازدید
[ فَ ] (اِ) گیاهی باشد شبیه سیر کوهی. (برهان قاطع). گیاهی باشد چون سیر کوهی و همچنان بوی ناخوش دارد. (صحاح الفرس) (فرهنگ سروری): من یکی زافه بدم خشک و به فرغانه شدم مورد گشتم تر و شد قامت چون نارونا. ابوالعباس (از فرهنگ سروری). || خارپشت را گویند و آن جانوری است. (لغت فرس اسدی ص ۵۰۲) (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری). فارسی قنفذ است. (فهرست مخزن الادویه): روی و ریش و گردنش گفتی برای خنده را در بیابان زافه ای ترکیب کردی با کشف. (لغت فرس اسدی).
کلمات همقافیه با «زافه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر