معنی زاغه

معنی زاغه

6 بازدید
[ غَ / غِ ] (اِ) آغل. محل نگاهداری گوسفند و گاو. غاری که کوهستانیها در کوه میکنند که در زمستانها محل حیوانات باشد. (فرهنگ نظام). و رجوع به زاغذ و آغل شود.
[ غَ ] (اِخ) از شهرهای سودان واقع در کنار رود نیل بوده است. ابن بطوطه آرد: بر رود نیل شهری است بنام کارشخو و رود نیل از آن میگذرد و به کابره و سپس بطرف زاغه و از زاغة به تنبکتو میرود. پادشاه زاغه و کابره فرمان بردار پادشاه مالی هستند. اهالی زاغه از دیر باز پیرو اسلام و دارای حسّ دینی و دانش طلبی میباشند. (سفرنامهٔ ابن بطوطه چ پاریس ج ۴ ص ۳۹۵).
[ غَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین. واقع در ۲۱۰۰۰گزی باختر آبیک و ۳۰۰۰گزی راه عمومی و ۱۰۰۰گزی ایستگاه زیاران در جلگه ای معتدل. سکنهٔ آن ۳۳۰ و زبان آنها کردی و فارسی است. آب آن از چاه و در بهار از رودخانهٔ بهجت آباد و محصول آن غلات و هندوانه. شغل اهالی زراعت و ساکنین آن از طایفه مافی اند و تغییر مکان نمی کنند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ غَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قلقل رود از شهرستان تویسرکان. واقع در ۱۴۰۰۰هزارگزی جنوب شهر تویسرکان و ۷۰۰۰ گزی شمال باختری جمیل آباد واقع در منطقه ای کوهستانی و سردسیر. زبان سکنه فارسی و آب آن از چشمه و دارای محصول غلات و اندکی گردو و لبنیات میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ غَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حشمت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد. واقع در ۲۴هزارگزی شمال خاوری دورود کنار راه مالرو و راه ژان به گله کوچک در منطقه ای جلگه و معتدل. زبان سکنه لری و دارای آب از قنات و محصول غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ غَ ] (اِخ) نام یکی از بخشهای شهرستان خرم آباد است. این بخش در خاور شهرستان و محدود است از شمال به بخش چقلوندی از خاور به منطقهٔ بروجرد از باختر به بخش حومه و از جنوب به بخش پاپی. موقعیت طبیعی آن کوهستانی و هوای قسمتی از آن گرمسیر و قسمت دیگر معتدل و قسمتی نیز سردسیر است. آب آن از سراب های میرک و طویلهٔ وفائی شاه و رودخانهٔ کیان و چندین سراب دیگر تأمین میشود و محصول عمده اش غلات و لبنیات است. این بخش از ۴ دهستان و ۹۰ آبادی بشرح زیر تشکیل گردیده: ۱- دهستان دالوند ۳۰ ده ۵۹۰۰ نفر ۲- دهستان سگوند ۳۵ ده ۶۱۰۰ نفر ۳- دهستان رازان ۹ ده ۹۰۰ نفر ۴- دهستان قائدرحمت ۱۶ ده ۲۷۰۰ نفر ساکنین این بخش از طوایف دالوند، سگوند، قائدرحمت و رازان میباشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ غَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اواوغلی بخش حومهٔ شهرستان خوی. در ۱۸۰۰گزی شمال خوی و ۴۰۵۰گزی خاور شوسهٔ خوی به ماکو. منطقهٔ آن کوهستانی معتدل و مالاریائی و دارای آب از دره کندلی و محصول غلات میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ غَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ییلاق بخش حومهٔ شهرستان سنندج. واقع در ۳۲۰۰۰گزی خاور سنندج و ۴۰۰۰گزی جنوب راه سنندج به همدان، منطقهٔ آن دامنه و سردسیر و زبان سکنهٔ آن کردی و آب آن از چشمه است و دارای محصول غلات و توتون میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ غَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاربلوک بخش سیمینه رود از شهرستان همدان. واقع در ۱۱۰۰۰گزی جنوب باختری قصبهٔ بهار و ۱۰۰۰گزی جنوب راه همدان به کرمانشاه. منطقهٔ آن کوهستانی، سردسیر و مالاریائی و زبان اهالی ترکی و فارسی است و دارای آب از قنات و محصول غلات، حبوب، لبنیات، انگور و صیفی و یک قلعه خرابه قدیم میباشد. (ازفرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ غَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج. واقع در ۲۴۰۰۰گزی جنوب خاوری دیواندره، بر کنار راه سنندج به دیواندره. منطقهٔ آن کوهستانی و سردسیر و زبان سکنهٔ آن کردی است و دارای آب از رودخانه و چشمه و محصول غلات، حبوب و لبنیات است. این ده به دو محل بفاصلهٔ ۲ کیلومتر بنام زاغه بالا و زاغه پائین تقسیم میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵). و رجوع به زاغه بالا و زاغه پائین شود.
[ غَ ] (اِخ) گردنه ای است واقع در راه بروجرد به خرم آباد. مؤلف جغرافیای غرب آرد: پونه کوه و دریاکوه ارتفاعاتشان کمتر از کوه «چهل نابالغان و گروکوه» است و جاده هائی به ارتفاع ۲۶۹۰ متر پس از عبور از بروجرد از آنها عبور کرده و به خرم آباد وصل میشود مانند گردنهٔ زاغه در جنوب اشتران کوه و قلیان کوه موازی با آن واقع شده است. (جغرافیای غرب ایران ص ۲۹).
[ غَ ] (اِخ) دهی است از دهستان آجرلو بخش مرکزی شهرستان مراغه. در ۶۰۹۰۰گزی جنوب خاوری مراغه و ۳۹۰۵۰۰گزی شمال خاوری راه شوسهٔ شاهین دژ به میاندوآب. منطقهٔ آن کوهستانی و معتدل، آب آن از رودخانهٔ آجرلو و چشمه و دارای محصول غلات، بادام، حبوب و بزرک است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «زاغه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید