معنی زاغج
7 بازدید
[ غِ ] (اِ) بمعنی زاغ است که مرغ سیاه منقار سرخ باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). و سامانی گوید: مخفف زاغیجه و زاغچه است و زاغیژه نیز درست است. (آنندراج): دلا بنال که رفتند بلبلان چمن وطن گرفته بگلزار عکه و زاغج. درویش سقا (از آنندراج). همین شاهد را برای زاغچ آورده اند. رجوع به زاغچ شود.(اِخ) یکی از منزلهای راه قدیم میان قلعهٔ بیرمی کمازان و قلعهٔ ارومیه بوده است. گلستانه آرد: سه منزل راه طی نمودند [علم خان و اسراء زندیه ] در منزل چهارم که مشهور به زاغج بوده نامداران زندیه را بنهج مسطور سوار الاغها کرد. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۲۶).
کلمات همقافیه با «زاغج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غج» برای سرودن شعر