معنی زاعق
5 بازدید
[ عِ ] (ع ص) آنکه بانگی برآرد که چهارپایان متفرق شوند و رم کنند. (از تاج العروس): ان علیها فاعلمن سائقاً لامبطنا و لا عنیفاً زاعقاً. راجز (از تاج العروس). || گفته شده است راه برندهٔ چهارپایان که هنگام سوق بانگی سخت برآرد. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زاعق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عق» برای سرودن شعر