معنی زاریدن

معنی زاریدن

6 بازدید
[ دَ ] (مص) ناله کردن. (آنندراج). گریه و زاری کردن. موئیدن. گریهٔ زار کردن : چه موئی چه نالی چه گریی چه زاری که از ناله کردن چو ما بی نوالی.فرخی. بریده شد نسبم از سیادت و ملکت بدین دو درد همی گریم و همی زارم.سوزنی. سعدی اگر خاک شود همچنان ناله و زاریدنش آید بگوش.سعدی. هم عارفان عاشق دانند حال مسکین گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد.سعدی. عیبش مکنید هوشمندان گر سوخته خرمنی بزارد.سعدی. بلی شاید که مهجوران بگریند روا باشد که مظلومان بزارند.سعدی. || شکایت پیش کسی بردن. استعانت. التماس. یاری خواستن : از دست چنین دشمن بحضرت من بنال و میزار. (بهاءولد). از جور تو هم به تو زاریم وز دست تو هم بر تو نالیم.سعدی. و رجوع به زار و زاری شود.

کلمات هم‌قافیه با «زاریدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید