معنی زارع
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از زرع. برزگر. (دهار). زراعت کننده. (آنندراج): خود گرفتم به حکم صاحب شرع زارع غاصب است مالک زرع. دهخدا (دیوان ص ۱۰۹).[ رِ ] (اِخ) نام سگی است و بدین مناسبت سگان را اولاد زارع نامند. (از تاج العروس) (اقرب الموارد).[ رِ ] (اِخ) لقب ابوزرعة رازی، حافظ مشهور است. (از تاج العروس).[ رِ ] (اِخ) احمدبن عبدالرحیم عراقی محدث است. (از تاج العروس).[ رِ ] (اِخ) ابن عامر (یا ابن عمرو) عبدی مکنی به ابوالوازع از وافدین بر پیغمبر (ص) بوده است و از وی دربارهٔ داستان اشج عبدالقیس روایتی کرده است. ام ابان بنت الوازع دختر پسر او از روات است و از او نقل حدیث کرده است. ازدی گوید این دختر تنها کسی است که از زارع روایت کرده است. (از تهذیب التهذیب عسقلانی). و صاحب قاموس الاعلام ترکی آرد: ابی الوازع، صحابی و از قبیلهٔ عبدقیس است. دختری از نوادگان او بنام ام ابان بنت وازع حدیثی دربارهٔ معرفت روایت کرده.
کلمات همقافیه با «زارع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر