معنی زارح
7 بازدید
[ رِ ] (ع ص) آنکه رفتار و حرکاتش آمیخته به نشاط و شادی باشد. (از اقرب الموارد). || آنکه کسی را با بن نیزه طعن کند. (از اقرب الموارد). و رجوع به زارج شود.[ رَ ] (اِخ) (ظهور نو) پادشاه حبش یا کوش که در زمان آسا با لشکر بیشمار برزم یهودا برخاست و در مریشه در وادی صفاته منهزم گشت. (دوم تواریخ ایام ۱۴:۹) (قاموس کتاب مقدس). و بنقل بستانی در چهاردهمین سال پادشاهی آسا زارح با یک ملیون سپاهی و ۲۰۰ کشتی بقصد جنگ با یهود به مریشه رفت... و نسب زارح مورد اختلاف است و مظنون آن است که لغتی است عبرانی و نام «سرخون یا سرکون» اول یا دومین پادشاه از بیست و دومین سلسلهٔ پادشاهان مصر است. (از دائرة المعارف بستانی).[ رَ ] (اِخ) یکی از بنی شمعون (سفر اعداد ۲۶:۱۲ و یکم تواریخ ایام ۴:۲۴) که در سفر پیدایش ۴۶:۱۰ صوحر خوانده شده است. (قاموس کتاب مقدس).[ رَ ] (اِخ) شخصی لاوی از بنی جرشون. (یکم تواریخ ایام ۶:۲۱ و ۴۱) (قاموس کتاب مقدس).[ رَ ] (اِخ) فرزند رعوئیل ابن عیسو و در سفر پیدایش ۳۶:۱۳ و ۱۷ و ۲۳ و یکم تواریخ ایام ۱:۳۷ مذکور است. (قاموس کتاب مقدس). و بستانی آرد: یکی از امیران ادومی است و یوبایب بن زارح بصری گویا از دودمان وی بوده است. (سفر تکوین ۳۶: و ۱۲ و ۱۷:۳۳) (از دائرة المعارف بستانی).[ رَ ] (اِخ) فرزند یهوذا (سفر پیدایش ۳۸:۳۰ و ۴۶:۱۲ و یکم سفر اعداد ۲۶:۲۰، یوشع ۷:۱ و ۱۸ و ۲۲:۲۰ و یکم تواریخ ایام ۲:۴ و ۶ و ۹:۶ و نحمیا ۱۱:۲۴) (قاموس کتاب مقدس). و بستانی آرد: وی فرزند یهودا و ثامار و برادر توأم فارص است و داستان تولد آن دو در سفر تکوین ۳۸:۲۷ -۲ آمده و زارحییین بدو منسوب اند. (از دائرة المعارف بستانی).
کلمات همقافیه با «زارح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر