معنی زاحف
10 بازدید
[ حِ ] (ع ص) (از زحف) راه رونده. (اقرب الموارد) (تاج العروس). || لشکر که در اثر کثرت بگرانی راه بسوی جهاد پیماید. (اقرب الموارد) (تاج العروس از اساس). || لشکر که آرام آرام بسوی جهاد رود. قوله تعالی: {/Bإِذََا لَقِیتُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً ۵-۹۸:۱۵/}(قرآن ۸/۱۵). قال الزجاج ای زاحفین و هو ان یزحفوا الیهم قلیلاً قلیلاً. (تاج العروس). || شتر سپل کشان رونده از ماندگی. || تیر غیژان رونده تا بنشانه. (اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب). || آنکه بشکم راه رود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آنکه بر سرین راه رود. کودکی که پیش از براه افتادن نشسته راه رود. (تاج العروس). || آنکه سیاحة در بلاد دور نکند و جز بنزدیک وطن خود نرود. (تاج العروس از جمهره). || نام شتری است و ثعلب این را انکار کند و گوید وصف شتری است که از راه مانده شده است. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زاحف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حف» برای سرودن شعر