معنی زاجل
7 بازدید
[ جِ ] (ع ص) مرد بلندآواز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). و حدیث «لهم زجل بالتسبیح» هم بدین معنی است. (اقرب الموارد). || بطرب درآورنده. (اقرب الموارد). || (اِ) یکی از آهنگهای موسیقی. رجوع به آهنگ شود. || کبوتر دور پرواز. و حمام الزاجل؛ کبوتری که او را از دور رها کرده باشند. (آنندراج) (منتهی الارب). || کبوتری که پیش پیش گلهٔ کبوتران پرد. (آنندراج) (منتهی الارب). || نوعی از داغ گردن شتر یا عام است. (آنندراج). || درخت آک. (برهان).[ جَ ] (ع اِ) منی نر یا منی شترمرغ نر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || آبی که از دبر شترمرغ در ایام حضانت بیضه فروریزد. (منتهی الارب). و رجوع به اقرب الموارد و رجوع به زاجل در این لغت نامه شود. || نوعی از داغ گردن. (اقرب الموارد). || چوب سربند مشک. || حلقهٔ آهن بن نیزه. || قائد لشکر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).[ جَ ] (اِخ) نام اسب زیدالخیل. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «زاجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر