معنی زاجر
6 بازدید
[ جِ ] (ع ص) منع کننده. بازدارندهٔ از کاری. (دهار) (آنندراج) (اقرب الموارد). || زاجر قلبی در اصطلاح صوفیه، واعظ و زنهاردهندهٔ حق و خواننده بسوی خدا است و آن نوری است که در دل مؤمن تابد. (تعریفات). || اندرزدهنده : و در حلقهٔ درویشان زاجرند و صبور. (گلستان). || بیم کناننده. || نالنده. || فالگیرنده بمرغ. (دهار). || برانگیزنده بر کاری. راننده و سوق دهنده: {/Bفَالزََّاجِرََاتِ زَجْراً؛۱-۲۳۷:۲/} ای الملائکة تزجر السحاب ای تسوقه. (اقرب الموارد) (آنندراج).[ جِ ] (اِخ) ابن الصّلت طاحی محدث است و بخاری در تاریخ کبیر [ الکنی ] ترجمهٔ او را آورده است. (تاج العروس). ابن قتیبه حدیثی از وی نقل کرده است. (عیون الاخبار).[ جِ ] (اِخ) ابن الهیثم، محدث است و بخاری در کتاب کنی ترجمهٔ وی را آورده است. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زاجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر